ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
390
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بوئى را پيش خود بدارد ، چون وزير مرداويج ابو عبد الله العميد نامه بخواند ، على بوئى را پيش از آنك نامه بر وشمگير خواندى خبر داد ، و همان ساعت على و حسن بجانب كرج رفتند ، و اقبال او را [ ا ] ندر يافت ، و اين اول دولت روزگار [ 1 ] ايشان بود ، و روز يكشنبه بوده است يازدهم ذى القعده سنهء احدى و عشرين و ثلثمايه اندر خلافت القاهر بالله بر قبيلهء شيرهزيله وندان [ 2 ] فرمان دادند از ديلمان ، و پس بجانب فارس رفتند و [ به ] اصطخر [ 3 ] [ با ] ياقوت حرب كردند و ظفر على بوئى را بود ، و بعد از آن شيراز بگرفتند بشكلى طرفه ، و پس از آن مردوايج باصفهان آمد ، و خواست كه با ايشان حرب كند و سپاه فرستد ، تا على برادرش حسن بوئى [ 4 ] را پيش وى فرستاد بنوا ، و طاعت دارى نمود ، پس مساعدت دولت چنان افتاد كه شب صده [ 5 ] مرداويج را غلامان در گرماوهء رستم [ 6 ] بكشتند ، در ماه ربيع الاخر سنه اثنى و عشرين و ثلثمائه و حسن بوئى بگريخت از زندان ، و بجانب شيراز رفت و از آن روزگار باز رسم صده بگذاشتند . و اندرين سال الراضى بالله على بوئى را منشور داد و خلعت فرستاد ، و برادرى ديگر داشتند نام او ( 254 - آ ) ابو الحسين ، و لقب ايشان بعد ازين فرستادند [ 7 ] ، بدين سان كه ذكر كرده آمده است : عماد الدوله ، ركن الدوله معز الدوله ، [ لقب ] ابو الحسين على [ 8 ] بن بويه [ و ] ابو على الحسن [ 9 ] بن بويه [ و ] ابو الحسن لوى [ 10 ] بن بويه و ابن هر سه پسران بويه بودند ، و نسب او چنين بود : بوئى ابن فناخسره بن تمام بن كوهى بن شيرزيل بن شيرانشاه بن سيستان بن سئيس جره
--> [ ( 1 ) ] ظ : اول روزگار دولت [ ( 2 ) ] شيرزيل و شيرزيل كنده ، شيرزيل اصغر در جملهء اجداد آل بويه ضبط شده است و اينجا بعيد نيست مراد : شيرزيل وندان ، باشد - يعنى قبيلهء شير زيلان و اين نسبت و نام را در تاريخى نديدم [ ( 3 ) ] ك : جنگ با مظفر بن ياقوت در نواحى اصفهان بود و بعد از غلبه بر ابن ياقوت اصفهان به تصرف عماد الدوله آمد و با ابو بكر بن ياقوت در ارّجان بود و پسر ياقوت جنگ ناكرده بگريخت ( 8 ص 85 ) و با خود ياقوت در قنطرهء به راه كرمان ( 8 ص 86 - 87 ) [ ( 4 ) ] اصل : يونى - بونى [ ( 5 ) ] كذا و مراد : سده - جشن [ ( 6 ) ] مراد حمام ابى على رستم است ، كه مرداويج در آن خانه منزل داشته و درى از آن به شهر بازمىشده و درى ديگر بصحرا ( تجارب ابن مسكويه : ج 5 ص 482 - 483 چاپ لندن ) [ ( 7 ) ] يعنى از طرف خلفا [ ( 8 ) ] اصل : ابو الحسين [ ( 9 ) ] اصل : ابو الحسن على [ ( 10 ) ] كذا ك : ابو الحسين احمد بن بويه