ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

370

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

اين حال از وزير پسنديده داشت [ 1 ] و معتضد را عمر چهل و چهار سال و پنج ماه و دوازده روز بود . نسب و حليت : ( 240 - ب ) ابو العباس احمد بن ابى احمد طلحة بن لموفق بن المتوكل ، و مادرش امّ ولد بود نامش ضرار الروميه ، و معتضد مردى بود دراز قامت نحيف و اسمر ، وزير و كتاب او : ابو القاسم عبيد اللّه بن سليمان بن وهب ، و پسرش ابو الحسين ، نقش الخاتم : ابن طلحه بود . مدت خلافت مكتفى شش سال و شش ماه و بيست روز بود چون بخلافت بنشست از حال عمرو بن الليث باز پرسيد گفتند زنده است در حبس ، خرّم گشت كه عمرو بن الليث بجاى مكتفى بسيار خدمت كرده بود در آن عهد كه پدرش بجانب رى فرستاده بود ، چون اين سخن بوزير رسيد همان ساعت بفرمود تا عمرو ليث را بكشتند ، و بديگر روايت چنانست كه معتضد چون بخواست مردن سخن نمىتوانست گفتن ، دستى بر چشم همى نهاد [ و دستى بر گردن ] و اشارت همى كرد يعنى عمرو بن ليث را بكشيد و او را در آن ساعت [ 2 ] يك چشم بود ، و ايشان درنيافتند كه او بدان اشارت چه مىگويد ، و عمرو بن الليث بحجرهء بازداشته بود و در سخت بكرده ، بسراى خالى ، پس از مردن معتضد و اضطراب كسى به دو نپرداخت ، بعد ( 241 - آ ) از هفتهء كه يادشان آمد بتاختند ، او را مرده يافتند [ و مكتفى ] بدر الكبير را بكشت بعد از آن [ كه ] از رى [ 3 ] بيامد بدان عظمت ، بفرمان وزير ، و بمشهد قاضى و معدّلان [ 4 ] وزير رفته بود به راه و با وى عهد كرده و سوگند خورده ، پس بكشتندش

--> [ ( 1 ) ] اين روايت در ك و ط نيست [ ( 2 ) ] و او را در آن ساعت ، بىمعنى است . چه عمرو ليث از اول مردى اعور بود [ ( 3 ) ] ط و ك : از فارس بيامد [ ( 4 ) ] بمشهد قاضى و معدلان ، گويا مراد امان گزافى است كه ابو عمر محمد بن يوسف القاضى بنام خليفه بتحريك و تزوير قاسم بن عبيد اللّه وزير براى بدر برد و او را غافل كرد و بدر باعتماد امان خليفه سلاح بنهاد و با كسان وزير در حراقه نشست كه ببغداد آيد در بين راه لؤلؤ غلام باشارت وزير ويرا در جزيرهء برد و سرش ببريد ، و مردم اين قاضى را هجاها كردند از آن جمله ( بقيه صفحهء بعد )