ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
مقدمهء مصحح 35
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
باب بيست و دوم ، در مقابر و نواويس معروفه 50 صفحه . باب بيست و سوم و بيست و چهارم ، در مسالك و ممالك و وصف شهرها و درياها و رودهاى معروف و شرح بعضى ابنيه و آثار تاريخى 86 ص . باب بيست و پنجم ، كه باب اخير كتاب است در فصول پراكنده ، اين باب تماما ( باستثناى صفحهء اخير آن كه صفحهء اخير خود كتاب است ) با قسمتى از آخر باب بيست و چهارم كه معلوم نيست چه مقدار بوده از نسخهء ما ساقط است . گذشته از تاريخ و جغرافيا در جميع ابواب و فصول اين كتاب اهميت مخصوصى بقصص و حكايات و افسانهاى تاريخى و محلى متداوله در آن اعصار داده شده است ، و كلية مذاق مؤلف چنان كه از مطالعهء سرتاسر كتاب معلوم مىشود فوق العاده متمايل بوده است بجمع قصص عاميانه و افسانهاى معروف از هر قبيل چه افسانهاى راجع به اشخاص يا ببلاد و امكنه و آثار و ابنيه و غيرها و ظاهرا به همين مناسبت است كه مؤلف نام كتاب خود را مجمل التواريخ و القصص نهاده است نه مجمل التواريخ تنها ، و اين نكته يعنى تقيد مخصوص مؤلف بجمع افسانهاى تاريخى و محلى آن عصر خود يكى از موجبات اهميت اين كتاب است ، نام مؤلف كتاب تا آنجا كه از مطالعهء مستعجل . اين مجموعه ميتوان حكم نمود گويا در اثناء كتاب بهيچوجه مذكور نيست ولى حكم بتى در اين خصوص موقوف بمطالعهء دقيق سطر بسطر مجمل التواريخ است كه عجالة براى راقم سطور بواسطهء تراكم اشغال ميسر نيست ، چيزى كه محقق است اينست كه مؤلف از اهل عراق عجم و به ظن قوى از اهالى همدان يا اسد آباد و آن حدود بوده است ، در ص 72 - 73 گويد « و بدين حدود ما اندر صورت او [ يعني صورت بلاش ابن فيروز ] بر سنگى نگاشتست و پيرامون آن مانند حرف نقش [ ( 1 ) ] كه آن را ندانند خوانند و بر تلى كوچك نهادست و از آن جنس سنگ كبود بدان نزديكى [ ( 2 ) ] نيست و اكنون تل و پيرامونش دهى است كه بدان صورت باز خوانند دون و لاش ، و هم بدين حدود و لاشجرد [ ( 3 ) ] شكارگاه وى بودست و اثر ديوار شكارگاه از سنگ بر دامن كوه بزرگ كه آن را خورهند خوانند پيداست » ، و در ص 8 گويد « و مرا اين انديشه [ يعنى انديشهء تاليف اين كتاب ] از آن روى برخاست كه سخن پادشاهان عجم و سير ايشان همى رفت مهترى از
--> [ ( 1 ) ] كذا في الاصل ، و شايد صواب « نقشى » بوده است يعنى نقوشى مانند حروف . [ ( 2 ) ] تصحيح قياسى ، و فى الاصل : نزديك . [ ( 3 ) ] و لاشجرد نام شهركى بوده است قريب چهار فرسخ در جنوب اسد آباد همدان و قريب سه فرسخ در شرق كنگاور ( قصر اللصوص ) و قريب چهار فرسخ در جنوب غربى توىسرگان و هنوز هم گويا قريهء به همين اسم يا باسم ولاسجرد با سين مهمله در همان نقطه باقى است چنان كه در نقشهء ايران تأليف آقاى سرتيپ ميرزا عبد الرزاقخان مهندس ديده مىشود ، رجوع كنيد بمعجم البلدان در باب واو ، و انساب سمعاني ص 587 ،