ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
316
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
چون عيسى بن معقل را خالد امير العراقين بكوفه باز داشت از بهر باقى خراج [ 1 ] بو مسلم آنجا رفت ، و داعيان از نقبا [ ء ] محمد بن على الامام چون سليمان بن كثير و لاهز بن قريظ [ 2 ] و قحطبة بن شبيب ، با چند خوراسانى بپرسيدن عيسى رفتند ، و از سخن گفتن و كفايت بو مسلم خيره شدند و قضا را عيسى از زندان خالد بگريخت با برادرش ادريس ، و بو مسلم پيش آن [ 3 ] نقيبان رفت ، بدان معرفت ، و ايشان او را بعد از مدتى پيش ابراهيم بن محمد الامام بردند به مكه با بيست هزار دينار و مبلغ دويست هزار درهم [ و ] بس نادر [ 4 ] [ از ] همه نوع ، و ايشان را گفت : ان هذا لفضله من الفضل و بو مسلم امام را همى خدمت كرد ، چون نقيبان كسى خواستند كه بخراسان دعوت كند ، ابراهيم بو مسلم را بفرستاد اندر سال صد و بيست و هشت ( 206 - آ ) و بخراسان دعوت آشكار كرد ، بعد از حالها ، بديه سفيد نج [ 5 ] از ناحيت مرو بابراهيم بن محمد الامام روز پنجشنبه بيست و پنجم ماه رمضان سال صد و بيست و نه ، اما آن درستتر و مسندتر ، [ 6 ] پس وقعتها بود و حربها با نصر بن سيار ، و ابن الكرمانى ، تا [ 7 ] نصر را از خوراسان بيرون كرد ، باز ابن الكرمانى را بكشت ، و ليكن نه جاى آنست [ 8 ] و بدين وقت اندر كه شيعت عباسيان پيدا [ 9 ] گشتند بخراسان ، نصر بن سيار سوى مروان نامه نوشت بدين خبر ، و اين بيت بنوشت : بيت ارى جذعا يثن لم يفو رايض * عليه فبادر قبل ان يثنى الجدع [ 10 ]
--> [ ( 1 ) ] اصل : خوارج ، و اين غلط از تصرفات مصححى است كه فارسى نميدانسته چه كامل گويد : ادريس و عيسى پسران معقل از عاملان خالد القسرى بودند و خالد قسرى را ببهانهء باقى خراج حبس كرده بودند و رئيس آنان عاصم بن يونس العجلى بود كه نيز بدعوتگرى آل عباس متهم بود و ابو مسلم مر آنان را خدمت هميكرد ( ج 5 ص 94 ) و بروايتى ديگر : بو مسلم بندهء مردى پوشنجى يا هروى بود از شيعهء بنى عباس و آن مرد با بو مسلم بنزد ابراهيم آمد و ابراهيم بو مسلم را از وى بپذيرفت ( ص 95 ) [ ( 2 ) ] اصل : لاهر بن قرلط [ ( 3 ) ] اصل : از [ ( 4 ) ] اصل : درهم بس مادر همه نوع ، ك : و مسكا و متاعا كثيرا ( ج 5 ص 127 ) [ ( 5 ) ] اصل : سعد [ ؟ ] . ط : سفيذنج و اسفيذنج : من ربع خرقان ( 2 - 3 ص 1953 ليدن ) كذا ك : 5 ص 133 [ ( 6 ) ] ط و ك : سال 129 [ ( 7 ) ] اصل با مصر [ ( 8 ) ] يعني شرح دادن آن وقعتها جايش اينجا نيست [ ( 9 ) ] اصل : را كشتند [ ( 10 ) ] كذا ؟ ظ : . . . يثن لمن هو رايض عليه فبادر قبل ان ينثنى الجذع