ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

308

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

خلافت عمر بن عبد العزيز دو سال و پنج ماه و سيزده روز بود و در تاريخ جرير الطبرى شش گويد [ 1 ] بعد از سال [ 2 ] ، چون سليمان بمرد مهر از آن عهدنامه برگرفتند نام عمر عبد العزيز بود [ وى ] تافته شد ازين كار ، دست بر پيشانى نهاد و گفت : لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ، و سخت كراهيت داشت و فايده نبود ، پس عدل و سيرت نيكو پيش گرفت بر سان عمر خطاب رضى اللّه عنه ، و عدل عمرين اين هر دو عمر را گويند ، پس يزيد بن المهلب را بگرفت و ازو مال طلبيد ، كه برگرفته بود ، و درين عهد محمد بن على بن عبد اللّه بن العباس برخاست ، و دعوت كرد به خود اندر نهان ، و ميسره نامى بود او را بعراق فرستاد ، و دوازده تن ديگر اندر ناحيتها بپراكند بدعوت كردن ، و لقب او محمد الصادق گفتند و ابو مسلم عبد الرحمن نافد الدوله و صاحب الدوله درين سال ازو شكسته [ 3 ] مادرش پيش عيسى بن معقل بديه باوانه از ناحيت اصفهان . . . [ 4 ] و عمر بن عبد العزيز روز آدينه بيست و پنجم ( 201 - آ ) ماه رجب فرمان يافت بدير سمعان از حمص بشام اندر ، و گويند پنجم ماه بود سال صد و يك و او را سى و نه سال و هشت ماه بود ، و گويند بنى اميه او را زهر دادند و از انس بن مالك بازگفتند كه گفت هيچ كس را نديدم كه نماز كردن او به نماز پيغامبر ماند مگر اين جوان ، يعنى عمر بن عبد العزيز ، اندر نسب : ابو حفص عمر بن عبد العزيز بن مروان بن الحكم ، مادرش : ام عاصم بود بنت عاصم بن عمر ابن الخطاب . حليت : عمر مردى بود نيكو روى و نحيف تن و نيكو محاسن و بر پيشانى نشان زخم داشت كه بكودكى اسپ زده بود ، و از آن سبب او را اشجّ بنى اميه گفتندى ، چون هشام را احول [ 5 ] بنى اميه و هر يكى را چيزى . وزير : ليث بن رقبة الثقفى بود نقش الخاتم : اعز عروه سحاوك عند يوم القيامه [ 6 ] و گويند : عمر يؤمن باللّه خلافت يزيد بن عبد الملك چهار سال و يك روز [ 7 ] بود : او را حادثها افتاد با خوارج و پس با يزيد بن المهلب ، تا يزيد كشته شد بعقر بابل ، و دولت

--> [ ( 1 ) ] طبرى دو سال و پنج ماه گويد كذا كامل [ ( 2 ) ] در عبارت خللى است و ظ اصل عبارت چنين بوده : پنج ماه گويد و دو سال [ ( 3 ) ] كذا . . . ظ : درين . سال متولد گشته ، يا از مادر متولد گشته [ ( 4 ) ] از اينجا چيزى افتاده است [ ( 5 ) ] اصل : احوال [ ( 6 ) ] كذا ؟ [ ( 7 ) ] چهار سال و يك ماه و چند روز ( كامل )