ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
298
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بستاند پس وليد ايشان را جمع كرد [ هر يك ] پاسخى بازدادند ، ديگر روز حسين و ابن الزبير به مكه رفتند ، و عبد اللّه بن عمر بيعت كرد ، و عبد الرحمن بن ابى بكر هم بيعت كرد و به مكه عبد اللّه بن الزبير خود را بيعت همى ستد از مردم ، و از كوفه جماعتى نامها و رسول پيوسته كردند به خواندن حسين بن على ، و بيعت كردند با او ، و حسين مسلم بن عقيل را بكوفه فرستاد ، [ مسلم را آنجا ] بكشتند و هانى را ، و حسين [ 1 ] را نخستين شمشير زرعة بن شريك زد ، كه كارگر آمد ، و سنان النخعى نيزهء [ بزد ] و از آن بمرد همان ساعت ، رضوان اللّه عليه . و سرش هم سنان ببريد ، و زنان را با على الاصغر بكوفه آوردند و باز بدمشق فرستادند ، پيش يزيد ، و چون آن حال بيفتاد بكربلا ( 194 - ب ) و حسين على كشته شد ، از هوا آوازى شنيدند بدين بيت شعر : أ نرجو امة قتلوا حسينا * شفاعة جدّه يوم الحساب پس جماعتى از ديه غاضريه از بنى اسد بيامدند و او را بكربلا دفن كردند . و عبيد اللّه سر حسين با زنان و على الاصغر را بدست شمر ذى الجوشن بيزيد فرستاد ، و پس آنجا حديث آن رسول روم بود كه يزيد را گفت ما سبب حرمت خرى كه عيسى عليه السلام بر وى نشسته بود ، چندين هزار سمّ خر در زر گرفتهايم و بر آن كليساها ساخته و نعمتها بذل كرده ، شما فرزند پيغامبرتان همى كشيد ! اين چه دين باشد ؟ ! تا يزيد تافته شد و بفرمود تا او را بكشند ، و او ترسا بود ، چون حقيقت شد ، گفتا خواب دوشين من راست شد كه محمد را همى ديدم كه با من تلطف ميكرد ، و سر حسين از طشت زرّين در ربود ، و همى بوسيد و ايمان همى آورد تا بكشتندش [ 2 ] و از آن [ پس ] على بن الحسين را عفو كرد ، و با زنانش سوى مدينه فرستاد و گفت نفرمودم حسين را كشتن ، مگر بيعت ستدن . بعد ازين عبد اللّه بن الزّبير به مكه بيرون آمد و خلقى او را بيعت كردند ، و يزيد
--> [ ( 1 ) ] اينجا هم افتاده دارد و مثل اينكه : « و حسين از مكه بسوى كوفه ميامد عبيد اللّه زياد از كوفه به قصد او سپاه بفرستاد و سپاه كوفه او را در كربلا گرد اندر گرفتند و اصحاب و خويشاوندان و برادران و پسرش را بكشند و حسين را . . الخ » [ ( 2 ) ] اين روايت در تواريخ صحيحه ديده نشد