ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
280
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
همى نمودند ، پس عمر سلمة [ 1 ] بن قيس الاشجعى را از مدينه بفرستاد تا ايشان را بپراكند ، و در آنجايهاشان خواستها [ 2 ] يافت ، و مسلمانان از ايشان برستند ، و اندرين سال بيست و سه عمر خطاب رضى اللّه عنه به حج رفت ، چون باز آمد ، كعب الاحبار [ 3 ] سوى وى اندر شد و گفت يا امير المؤمنين وصيت كن كه تا سه روز ديگر آخر عمرت باشد و زمانت فراز رسيد ، عمر گفت تو چه دانى ؟ گفت اندر تورات چنين يافتيم كه بعد از پيغامبر عليه السلام تو چندين مدّت خليفه باشى ، و اكنون از آن وعده سه روز مانده است تا دانى [ 4 ] عمر خطاب عجب داشت كه در خود هيچ بيمارى و رنج نمىديد و به حال صحت بود . مقتل عمر خطاب رضى اللّه عنه پس مغيرة بن شعبه را غلامى بود بنام فيروز و كنيت او بو لولو [ 5 ] گفتندى ، بروايتى ديگر گويند از رى [ 6 ] همدان بود از ديهى كه آن را شهر آبادجرد گويند ، و در كتابى [ 7 ] اصفهانى گويد كه او از رى قاشان بود از ديهى [ 7 ] فين ، [ 8 ] و بر گبركى باستاد ، [ 9 ] و اين حقيقتتر است ، پس قضا چنان افتاد كه اين فيروز سوى عمر آمد و از مغيره گله كرد كه غله بر من گران نهادست ، هر روزى دو درم [ 10 ] ( 183 - آ ) عمر گفت چه كار دانى كردن ؟ گفت درودگرى دانم و آهنگرى و نقش كردن ، گفتا
--> [ ( 1 ) ] متن : مسلمه . [ ( 2 ) ] طا و كا : از خواسته و مال عمدهء كه غنيمت مسلمين شده باشد ذكرى نكردهاند فقط گويند در آن وقعت سبدى كه نگينهاى رنگين در آن بود بدست مسلمين افتاد و سلمه آن را با خبر فتح براى عمر فرستاد و عمر از آوردن سبد و گوهر برآشفت و فرستاده را با پشت گردنى باز پس فرستاد و آن نگينها را لشكريان عرب به بيست هزار درهم بفروختند هر نگينى به پنج درهم و شش درهم ( طبرى : ج 5 ص 11 - كا : ج 3 ص 19 ) [ ( 3 ) ] متن : الاخبار . [ ( 4 ) ] عجب اينست كه محمد بن جرير طبرى هم اين روايت مجعول و بىبنياد را ذكر كرده كه اگر صحت داشته باشد بىشك كعب با ابو لولوئه همدست و از آن دسيسه آگاه بوده است ! [ ( 5 ) ] بو لؤلؤه ضبط شده و بو لؤلؤ مخفف آنست . [ ( 6 ) ] كذا ؟ طبرى درين باب خاموش . [ ( 7 ) ] اين ياء علامت اضافه است كه از رسم الخط قديم مانده است . [ ( 8 ) ] متن : مين . [ ( 9 ) ] طا و كا : نصرانى بوده است نه گبر ( ط - 5 ص : 12 - ك 3 ص 19 ) بر گبركى باستاد - گبرك مصغر گبر ، يعنى در دين گبركى باقى بود . دقيقى گويد : همه پيش آذر بكشتندشان * ره گبركى در نوشتندشان [ ( 10 ) ] ط و ك : درم .