ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

275

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

فتح مصر و اسكندريه : [ 1 ] عمر خطاب بفرمود تا عمرو بن العاص از شام آنجايگاه رود ، و معاويه سپاهى كه زيادت باشد بوى تسليم كند ، [ عمرو بن العاص ] بجانب مصر و مغرب رفت ، با مقوقس به صلح و حرب ، آن ديار [ 2 ] مصر و قبط و اسكندريه بگشاد [ و ] اندر سال هجدهم ابتدا ( 180 - ب ) كرد و سال بيستم پرداخته بودند . [ 3 ] و در اين ميانه عمر خطاب عزم كرد كه بشام رود ، بيرون آمد ، باز باطل كرد كه آنجا رود كه آنجا و با بود و طاعون ، و عبد الرحمن عوف گواهى داد كه از پيغامبر عليه - السلام چنان شنيدم كه گفت : لا تدخلوا فى ارض الوبا و لا تخرجوا ، پس بازگشت و بعد از آن برفت ، و همه زمين شام بگرديد و بر عادت عدل خويش هر جاى مردم بداشت ، و استقامت گرفتند ، و بمدينه بازگشت . [ سال بيستم تا بيست و هفتم ] سال بيستم : سعد وقاص را عزل كرد و [ سعد وقاص ] پيش [ ازين ] كوفه را بنا كرده بود ، و خطهء شهر پيدا كرده بود و جامع و بسيارى عمارتها كرده . فتح نهاوند : [ 4 ] و عجم اين سال بر پيرو [ زا ] ن بنهاوند جمع شدند ، و ذو الحاجب [ 5 ] نيز گويند ، و امير المؤمنين عمر نعمان بن المقرّن را باميرى سوى

--> [ ( 1 ) ] فتح مصر را در سال بيستم ، بيست و پنجم ، شانزدهم باختلاف ضبط كرده‌اند ( ر ك : ك ج 2 ص : 218 ) [ ( 2 ) ] اصل : دريا [ ( 3 ) ] ظ : مراد ابتداى حروب مصر و ختام آنست [ ( 4 ) ] سال بيست و يك و نوزده و هيجده ضبط شده ( ر ك : ك ، ج 3 ص 1 ) [ ( 5 ) ] يعنى رئيس عجم در نهاوند فيروزان بود و بعضى ذو الحاجب را رئيس آن قوم دانند - مراد از ذو الحاجب بقول مورخين عرب بهمن جادويه است كه از پيرى در حروب عصا به بر پيشانى مىبست كه ابرويش را بالا بكشد و چشمش ببيند ، ولى اين تعبير خطا است ، و چنان كه ميدانيم بستن سربند و جبهه‌بند از امتيازاتى است كه شاهنشاه ببزرگان ميداده و يزدجرد در مكتوبى كه از نيشابور بمرزبانان طوس مينويسد بانها وعده ميدهد كه اگر باوامر شاهنشاهى اطاعت كنند سواى ساير جوايز امتياز سربند زرين هم بانها داده خواهد شد چنان كه فردوسى عليه الرحمه فرمايد : خردمند پاكيزه دستور ما * بفرمايد اكنون بگنجور ما كه آن كس كه اين را بيارد برنج * فرستد ورا پارسى جامه پنج يكى خوب سربند پيكر بزر * بيابد بفرجام ازين رنج بر « بقية حاشيه در صفحهء بعد »