ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
268
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
سواد كوفه از لشكر [ 1 ] نهد ، و آن آب تا حلوان هر چه در ميانه است ، و حدّ سواد بصره را - اهواز و پارس و دشت ميسان [ 2 ] جمله از آن شمرد ، و اندرين وقت بود كه عبد المسيح آنك تعبير خواب نوشروان عادل آورد از سطيح كاهن ، پيش خالد آمد به صلح خواستن ، و درين وقت عمرش به سيصد و شصت سال رسيده بود ، پس چون قرار صلح داده شد ، عبد المسيح كاغذ سر پيچيده در دست داشت ، خالد برسيد كه اين چيست ؟ گفت زهر است با خود دارم ، تا اگر تو به صلح اجابت نكنى اين زهر بخورم تا بميرم و به بىحرمتى سوى قوم بازنگردم ، خالد ازو بستد و بر كف دست كرد و گفت : بسم اللّه الذى لا يضر مع اسمه شيء فى الارض و لا ( 176 - آ ) فى السماء و هو السميع العليم ، و پس اندر دهان افكند و فرو خورد ، ساعتى خيره شد و عرق كرد ، پس گفت : لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم ، و عبد المسيح را گفت اين زهر از بهر آن خوردم تا بدانى كه هر چه خداى تعالى نخواهد نباشد ، عبد المسيح خيره گشت در آن كار و سوى قوم بازگرديد ، و گفتا اين مرد پندارى كه آدمى نيست ، كاغذى زهر قاتل بخورد كه اگر اندكى از آن پيلى عظيم را دهند بر جاى بميرد و هيچ زيان نكردش ، و آن صلح بر مراد خالد كرده شد ، و عبد المسيح را با خالد مناظرها بودست ، و از احوال عمارت سواد ، خالد از وى پرسيد ، گفت از حيره تا دمشق هر چه امروز بيابانست درختها ديدم و آبادانى ، چنانك اگر كسى سپدى بر سر نهادى و همى رفتى و دست بر شاخها زدى سپد از ميوها پر گشتى چنانك نبايستى دست فراز كردن . و بشام اندر غزو عين التمر و يرموك بود و گشادن قلاع دومة الجندل تا ملك الروم آهنگ شام كرد ،
--> [ ( 1 ) ] كذا ؟ ظ : از كسكر ، و كسكر يكى از استانهاى سواد بوده است و كورهء كسكر را خسرو شاپور ميگفتند و بعدها واسط قصبهء كسكر شد و گويا عبارت چنين باشد : حد سواد كوفه از كسكر و نهر - و ان تا حلوان . . الخ ولى چنين تقسيمى در كتب جغرافياى معروف عرب ديده نشد [ ( 2 ) ] متن : دست هشان - دشت ميشان و دستميان هم ديده شد