ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
258
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
خير كناد كه چندينى غم از كار [ من ] ببريد ، پس اصحاب بيرون شدند ، روز دو شنبه دوازدهم ماه اندكى سبكتر گشت ، و باز نشست ، على عباس را گفت يا عم ، پيغامبر امروز بهتر است به حمد اللّه ، عباس گفت كار پيغامبر نزديك رسيد كه من علامت مرگ بنى عبد المطلب نيك مىدانم ، و همين روز [ پيغامبر ] برخاست و در حجره باز كرد و بيرون نگريد ، مردمان را ديد در مسجد كه [ نماز ] جماعت مىكردند ، و پيش از آن فرموده بود كه ابو بكر صديق امامت كند بجاى پيغامبر ، پس گفت : الحمد للّه كه امّت من بعد از من نماز بجاى همى دارند ، و باز جاى خود باز رفت ، چون ابو بكر از نماز فارغ گشت پيش پيغامبر شد ، ويرا ديد كه مسواك كرد و عظيم بقوّت بود [ 1 ] ، شاد گشت ، ببازى عايشه را گفت پيغامبر بهتر گشت ، نوبت ديگر حجره است ! و بيرون رفت ، و خبر بمدينه اندر افتاد كه پيغامبر بهتر شد ، پس همان ساعت پيغامبر خوى از وى روان شد و نتوانست نشستن ، ( 170 - آ ) عايشه پشت وى در كنار گرفت ، پيغامبر دهان مبارك فراخ باز كرد و روح [ از ] او جدا گشت صلى اللّه عليه و على روحه و جسده . پس على بيرون آمد گريان ، عمر بن خطاب رضى اللّه عنه را ديد كه ميگفت منافقان مىگويند كه پيغامبر مرد ، و پيغامبر به حضرت حق رفت چنانك موسى بكوه طور رفت ، و باز آمد ، و عيسى به آسمان رفت و باز آمد [ پيغامبر هم باز آيد ] ابو بكر صديق در حجره رفت ، عايشه را ديد كه همان سخن ميگفت ، ابو بكر گفت چنين مگوى كه خداى تعالى پيغامبر را گفت : إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ، عمر گفت پنداشتى كه هرگز اين آيت نخوانده بودم ، و خاموش گشت ، پس ابو بكر خطبه كرد و گفت اى مردمان محمد مرد ، هر كه خداى محمد را مىپرستيد او زنده است كه هرگز نميرد [ 2 ] و اين آيت برخواند . و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أ فإن مات او قتل انقلبتم على اعقابكم [ و من ينقلب على عقبيه ] فلن يضرّ اللّه شيا و سيجزى اللّه الشاكرين . پس مردمان را مرگ رسول حقيقت شد ، و غريو و گريستن از آن جمع برخاست ، و
--> [ ( 1 ) ] ظ : مسواك كردى عظيم بقوّت . چه طبرى به اين معنى تصريح دارد [ ( 2 ) ] طبرى : من كان يعبد اللّه فان اللّه حىّ لا يموت و من كان يعبد محمدا فان محمد قد مات ( طبرى ج 4 ص 1817 )