ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

253

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و ايشان را و رسول را چيزها داد و پيغامبر را هديها فرستادش [ 1 ] با پسر خويش ، و پاسخ نوشت : الى رسول اللّه محمد ، من النجاشى اصحم بن ابجر [ 2 ] و اسلام اندر نامه پيدا كرد ، و فرستادن پسر ، و گفت اگر فرمائى من نيز به خدمت آيم ، و ليكن با مردم حبشه بس [ 3 ] نيامدم كه بسيار بودند ، و ايشان را در كشتيها بفرستاد و كشتى پسر نجاشى خشكى ( ؟ ) [ 4 ] شد در دريا ، و مسلمانان با جعفر سوى پيغامبر آمدند ، و پيغامبر باسلام نجاشى عظيم خرم شد . حديث ملك روم هرقل : مردى دانا بود و اندر انجيل ( 166 - ب ) نعت پيغامبر خوانده ايمان آورد ، و بروايتى ديگر گويند ، بو سفيان با جمعى مكيان ببازرگانى آنجا بودند ، و ملك ايشان را خوانده و احوال و سيرت و قاعدهء پيغامبر ازيشان پرسيد ، و هر چه ابو سفيان آن نيز [ 5 ] همى دانست از ضعف حال پيغامبر بابتدا و سببها [ ملك را گفتى و ] ملك گفتى سيرت پيغامبران چنين باشد ، چون ايشان بدر آمدند بو سفيان گفتا همى بينيد كه ملك روم هرقل از محمد بترسيد ، و دست بر دست زد ، پس ملك گويند رسول پيغامبر را گفت من دانم كه محمد حقست و ايمان آوردم ، و ليكن فلان اسقف را بگويى [ 6 ] تا با مايار [ 7 ] گردد و مردمان را بمسلمانى خوانيم [ 8 ] چون اسقف را بگفتند ، پيش ملك آمد و گفت : درست پيغامبرست ، كه عيسى پيغامبر از وى خبر داده است ، و وقت آنست كه بيرون آيد ، ملك گفتا هم ترا بايد رفتن [ 9 ] ، و ملك بر منظره رفت و مهتران روم بسراى ملك الرّوم جمع گرد [ يد ] ند ، و اسقف بيامد پس ملك از بالا گفت اين رسول از آن محمدست ، و ما را همى دعوت كند ، اسقف گفت دين او حقست [ 10 ] كه ذكر وى در انجيل نوشتست [ و ] هنگام فرستادن اوست ،

--> [ ( 1 ) ] كذا : شين زايدهء قديم است كه هنوز هم در طهران متداول مىباشد . فردوسى گويد : گرفتش قش و يال اسپ سياه [ ( 2 ) ] اصل : امكى - طبرى : الاصحم بن ابجر ( ج 2 ص 1569 ) [ ( 3 ) ] متن : پس [ ( 4 ) ] كذا ، و ظ : غرق شد ، طبرى همچنين است [ ( 5 ) ] كذا ؟ ظ : يوسفيان و آن مكيان همى دانستند . [ ( 6 ) ] بگويى مخفف بگوييد است و اين رسم گاهى درين كتاب و ساير كتب قديم ديده مىشود [ ( 7 ) ] متن : بازگردد - بقياس اصلاح شد [ ( 8 ) ] متن : خواهيم [ ( 9 ) ] افتاده دارد [ ( 10 ) ] متن : چيست