ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
241
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
( 158 - ب ) بموسم [ 1 ] مردمان مدينه چند تن از قبيلهء خزرج [ 2 ] دعوت او بپذيرفتند دوم سال از قبيلهء اوس چند تن با ايشان بيامدند و همه مسلمان شدند ، و خواستند كه پيغامبر را ببرند ، پس مصعب [ 3 ] ابن عم خود را [ بمدينه ] بفرستاد بمشاورت عباس بن عبد المطلب [ 4 ] تا نخست همه شهر را دعوت كند و بيعت بستاند ، و همچنان كرد ، و ديگر سال باز آمدند ، و جماعتى از مهتران ببردند [ د ] و قبيله با هم [ 5 ] و بحضور عباس ، پيغامبر را بيعت كردند ، به همه شرايط ، و مسلمانان رفتن گرفتند سوى مدينه پنهان ، و از آن پس پيغامبر صلى اللّه عليه عزم رفتن كرد ، و اين را هجرة الثانية [ 6 ] خوانند ، و شب رفتن ، على ابن ابو طالب را فرمود كه در جامهء خواب وى خسبد ، و گفت وديعتهاء مردم بجاى باز رسان ، و خود بيرون آمد - و كفار [ 7 ] نگهبا [ نا ] ن بدر و بام برگماشتند بر آن عزم كه قصد كشتن پيغامبر كنند ، روز را [ 8 ] چون بيرون آمد و [ 9 ] اين آيت مىخواند : وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا ، و هيچ كس از ايشان بيدار نگشتند ، و پيغامبر بوعده با ابو بكر صديق ، سوى غار رفتند ، و سه روز ببودند و شب چهارم با زاد و دليل بمدينه رفتند ، چون پيغامبر پنج فرسنگ بيامد ، باز پس نگريد در كوههاء مكه ، غمناك شد ، زاد خويش بجاى گذاشت و آب از چشم ( 159 - آ ) مباركش بدويد ، گفت اى حرم خداى اگر نه آنستى كه مرا از تو بجور و ستم بيرون
--> [ ( 1 ) ] در مواسم زيارت كعبه كه قبايل عرب به مكه مىآمدند رسول دعوت ميفرمود و در يكى از ان مواسم است كه برخى از مردم مدينه ايمان آوردهاند . [ ( 2 ) ] اول از بنى خزرج بقول طبرى اياس بن معاذ ايمان آورد و در موسم ديگر شش تن از خزرج ايمان آوردند و در سال ديگر دوازده تن از خزرج و دو تن از اوس خلفاى خزرج ( طبرى 3 ص : 1208 - 1210 - 1211 ) [ ( 3 ) ] مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف ( طبرى 3 ص 1214 ) [ ( 4 ) ] در طبرى كه اين روايت را مشبع ذكر مىكند نامى از مشاورت عباس نيست و پيداست اين اخبار در عصر مؤلف بمراعات جانب خلفاى بغداد وضع شده است و عباس در آن وقت بتصريح طبرى هنوز ايمان نياورده بود ولى در حضور زعماء اوس و خزرج در بيعت عقبه از رسول اللّه تقويت كرده است [ ( 5 ) ] ظ : مهتران هر دو قبيله با هم [ ( 6 ) ] طبرى اين نوبت كه اصحاب باشارهء رسول بمدينه ميرفتند فتنهء ثانيه خوانده است و فتنهء اولى را رفتن اصحاب بحبشه ميشمارد و ذكرى از هجرت اولى و هجرت ثانى در طبرى نيست ( جلد 3 ص 1224 - 1225 ) [ ( 7 ) ] متن : و گفت از نگهبان [ ( 8 ) ] ظ يعنى : بروز [ ( 9 ) ] ظ : آيد