ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
239
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
ايشان را بود ، و اندرين گفت و گوى همى بودند كه پيغامبر عليه السلام از در مسجد درآمد ، و اتفاق كرده بودند كه هر چه آن كس حكم كند كه از در مسجد درآيد ، ضرورت چنان كنند ، پس گفتند محمد الامين آمد و تا وحى رسيدن او را محمد امين خواندندى از وفا و امانت و راستى ، و همه وديعتها پيش وى نهادندى ، و بر توسط او در همه حوادث خلاف نكردندى ، چون پيغامبر سخن ايشان بشنيد ردا باز گسترد ، و حجر را در ميان ردا بنهاد ، و فرمود تا از هر قبيله گوشهء برگيرند ، و همچنان كردند چون بر ركن رسيدند ، پيغامبر را گفتند اكنون تو برگير و بر جايگاه خويش نه ، پيغامبر حجر الاسود را بر ركن كعبه نهاد ، و اندرين وقت به ده سال خلاف كنند ، در بيست و پنج و سى و پنج سالگى [ كه از عمر ] پيغامبر عليه السلام گذشته بود ، و اين وقت ده سال بود از پادشاهى خسرو پرويز و نخست ( 157 - ب ) آيت كه جبرئيل آورد ، سورت : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي [ خلق ] بود و همه قرآن متفرق آمد ، مگر سورة الانعام ، و باز پس تر آيت كه به نزديكى [ او ] بيامد اين آيت بود كه : وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . و نخستين كس از زنان ، خديجه ، مسلمان گشت و از مردان ابو بكر الصديق ، و از كودكان مرتضى على ، و شش ماه كارش پنهان بود ، دعوت نكرد ، و سه ماه در حصار شعب [ 1 ] بود ، هفتم ماه [ 2 ] دعوت كرد [ و ] مسلمان همى گشتند : چون ابو بكر و عثمان و على و عبد الرحمن بن عوف و زبير عوام و سعد وقاص و عمار ياسر و جعفر طيار ، و از پس اين جماعت عمر خطاب مسلمان شد ، و بمعاونت او به مسجد رفتند و بآشكارا
--> [ ( ) ] الركن الاسود و الركن اليمانى لبنى مخزوم و تيم . . . و كان ظهر الكعبه لبنى جمح و بنى سهم و كان شق الحجر و هو الحطيم لبنى عبد الدّار بن قصى و لبنى اسد بن عبد العزّى بن قصى و بنى عدى بن كعب ( طبرى ج 3 ص 1137 ) [ ( 1 ) ] حصار شعب مراد شعاب جبال است كه حضرت رسول ص پس از بعثت خود و مؤمنان از اصحاب چندى در شعاب جبال متوارى بودند و در نهان نماز ميگزاردند [ ( 2 ) ] طبرى گويد : سه سال بعد از بعثت و نزول جبرئيل از خداى بمحمد امر آمد كه امر نبوت آشكار كند و آيت آمد كه : اصدع بما تؤمر و اعرض عن المشركين و پيش ازين در آن سه سال كه از پس مبعث بود رسول خداى دعوت پنهان ميداشت ( جلد سوم ص 1169 )