ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
مقدمهء مصحح 21
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بيان يا بدلى داشته باشد هم بعد از اسم يا لغت مذكور علامت مفعول گذاشته مىشود و هم بعد از معطوف يا بدل آن : مثال از خود اين كتاب : « سعد ، برادر زاده را - هاشم بن عتبة بن وقاص را - مثال از پس يزدجرد بفرستاد » ( ص 274 ) كه كتب قديم ازين قبيل مملو است . اما در اين كتاب اين معنى رعايت نشده است مگر بنادر و در اكثر مواضع ( را ) معطوف را حذف كرده است ، مثال : « منوچهر برخاست و بزندگانى افريدون هر دو عم را بكشت - سلم و تور - به خون ايرج » ( ص 42 ) كه بايستى ميگفت : هر دو عم را بكشت سلم و تور را . . . يا مثال ديگر : « گودرز خواب ديد در كار كيخسرو تا گيو را پسرش بفرستاد » ( ص 47 ) كه بايد بگويد : گيو را پسرش را - و امروز گويند : هر دو عم خود سلم و تور را بكشت - يا : تا پسر خود گيو را بفرستاد . و نيز كلمه ( راء تخصيصى ) بمعنى « از - به » و « براى » و گاهى بدون ضرورت و زايد استعمال شده است ، مثال از معنى اول : « طمع را از پس پيغامبر بيامد » ( ص 242 ) يعنى : از طمع . ديگر : « پس شب را بر سر آن كوه آتشى پيدا گشت » ( ص 100 ) يعنى : بشب . مثال ثانى : « چنان افتاد كه خزر را پسرى بمرد و ندانستند كه به دو چه كنند زيرا كه پدر و برادرش هر دو اندر جيحون غرقه شده بودند ، پس گفت من بخلاف آب جيحون پسر را تدبير سازم . . . مثال ديگر : « برادران جمع شدند و ( آن سنگ ) هر كس خويشتن را خواست » ( ص 103 ) يعنى براى پسر و براى خويشتن . . . مثال راهاى زايده : « اردشير را اندرين مدت بسيارى پادشاهاى را قهر كرد » ( ص 60 ) - « تا اسپار را كشته شد بر دست مرداويج » ( ص 389 ) - « خداى تعالى بارانى بفرستاد و آن جانوران را سيراب شدند » ( ص 452 ) - « بعد از آن كه مريم عيسى را از وى جدا شد » ( ص 215 ) كه تمام اين راها زايد و بىمورد است و در نثر يا نظم قديم هم بندرت ازين جنس ديده مىشود . و گاهى راء علامت مفعول له با ذكر ضمير منفصل استعمال شده است ، چون « مؤيد الدوله را مدت پادشاهى او هفت سال بود » ( ص 395 ) و « او را اندرين مدت سيصد و اند سال از عمر او گذشته بود » ( ص 236 ) ديگر : حرف باء تاكيد [ ( 1 ) ] است كه بر سر افعال درميامده است ، مثال :
--> [ ( 1 ) ] اين با را فرهنگنويسان باء زينت ناميدهاند و بعض فضلا آن را باء زايده ضبط كردهاند ، و چون ميدانيم كه در كلام حرفى زايد يا منباب زينت معنى ندارد و هيچ حرفى از فايدتى خالى نيست و بعلاوه در موارد بسيار خاصه در افعال نفى و نهى و جحد مىبينيم كه اين ( با ) مفيد معنى تاكيد است لذا نام آن را باء تاكيد نهادن بعقيدهء حقير ارجح است