ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

185

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

برد و بجاى آن كوهى بلند بيافريد آنجا كه اكنون كعبهء معظمه است تا آب عذاب ( 119 - ب ) آن را نرنجاند ، و بدانجا نرسد ، نخستين آب بكوفه برآمد از آن تنور كه علامت آن بود [ 1 ] تا نوح در كشتى نشيند ، و داند كه طوفان خواهد رسيد ، و اثر آن تنور اندر جامع كوفه بجايست ، قوله تعالى : وَ فارَ التَّنُّورُ ، پس طوفان بر آمدن گرفت از بالا و زير ، پسر نوح كنعان و بديگر روايتى نام او يام گويد ، در كشتى ننشست با خود گفت چون آب غلبه گيرد ، بر كوه گريزم ، نوح گفت : لا عاصم اليوم من امر اللّه الا من رحم . اندرين سخن بود كه موج آب طوفان ، او را در گردانيد ، و همه جانوران هلاك شدند ، مگر آنك با نوح عليه السلام در سفينه بودند از هر جنسى ، چنانك حق تعالى فرمود : كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ ، و آب چهل گز بالاء كوهها استاده بود و عوج عناقه را تا ساق بود ، [ 2 ] و اللّه اعلم . و بيرون تاريخ [ 3 ] خوانده‌ام كه از بخار آ [ ب ] و تاريكى روز از شب پيدا نبود ، و خداوند تعالى دو جوهر يكى سفيد و ديگر سياه ، نوح را داد كه نور سفيد بروز بر سياه غلبه كردى ، و شب سياه بر آن غالب شدى و از آن تاثير روز از شب بازشناختى ، و دو جانور زيادت آمد گربه و خوك در سفينه كه از موش و پليديهاء سرگين ستوه شدند ، و نوح دست بر روى شير فرود آورد ، گربه از بينى وى اندر افتاد ، و از موش برستند ، و دست ( 120 - آ ) بر وى [ 4 ] فيل فرود آورد خوك همچنان از بينى وى بيفتاد و اين هر دو جانور عظيم مانند بشير و فيل‌اند و پيش از طوفان نبودند ، و گويند ابليس عليه اللعنه دم خر بگرفت و در سفينه رفت نمى گذاشتندش [ 5 ] ، تا نوح پيغامبر ضجر گشت ، و گفت درآى اى ملعون پس ابليس نيز بكشتى اندر شد ، چون نوح او را ديد گفت اى ملعون ايذر چه كنى ؟ ! ابليس گفت بفرمان تو آمدم كه گفتى درآى ملعون ، و آن منم [ 6 ] پس ايزد تعالى

--> [ ( 1 ) ] در بالاى صفحهء مقابل اين سطر نوشته شده : . . . تنور كه منشاء طوفان در كوفه باشد . طبرى : و قد جعل التنور آية فيما بينه و بينه ( طبرى ص 190 ) [ ( 2 ) ] طبرى : فباد ما على وجه الارض . . فلم يبق شيء من الخلائق الا نوح و من معه في الفلك و الاعوج بن اعنق فيما يزعم اهل الكتاب ( ص 192 ) [ ( 3 ) ] يعنى بيرون از تاريخ طبرى . و بايد دانست كه آنچه از تاريخ طبرى نقل كرده هم مطابقت كامل ندارد . [ ( 4 ) ] طبرى گويد : خداوند بنوح گفت دم فيل را بمال و او دست بر دم فيل بماليد و دو خوك ماده و نر از وى جدا شدند . ( ج 1 ص 187 ) [ ( 5 ) ] اين عبارت غلط شده است ظ : . . و در سفينه رفت ( يعنى رفتن ) نميگذاشتش طبرى : فلما ادخل الحمار و دخل صدر متعلق ابليس بذنبه فلم تستقل ( تستقبل ؟ ) رجلاه ( ص 190 ) [ ( 6 ) ] طبرى : حتى قال نوح ويحك ادخل و ان كان الشيطان معك ( ص 191 ) .