ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

155

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و اندر روزگار او لقمان بن عاد خداوند كركسان فرمان يافت ، آنست كه او را صاحب لبد خوانند ، بعد از دو هزار و چهارصد و پنجاه و اند سال عمر ، و لبيد شاعر درين گويد : لما راى لبد النسور [ 1 ] تطايرت * رفع القوائم كالفقير الاعزل و همچنين درين معنى نابغه گفتست : احنى عليه الذى احنى على لبد . ملك ابرهه ذو المنار ، ماية و ثمانون [ 2 ] سنه ، پسر [ ر ] ايش [ 3 ] بود و ابراهيم [ 4 ] نام بود ، و اصل [ 5 ] بسيارى بگشت گرد عالم ، و هر جايگاه كه رسيد ميلها فرمود كردن به راه اندر ، تا آثار سفر او بدانند ، و بازگشتن در بيابانها آسان‌تر بود ، و بشب اندر آتش كردى بر ميلها تا لشكر بدان هنجار راه كردندى ، و ازين سبب او را ذو المنار لقب كردند ، و اندرين معانى شعر گفتند مطلعش اينست : و لقد بلغت من البلاد مبالغا * يا ذو المنار فما يرام لحاقكا . و روايتست كه به زمين نشناسان [ 6 ] بگذشت - فرزندان و بار انك گفته‌ايم و در سير ( 100 - آ ) الملوك گويد كه دهان و چشم ايشان بر سينه بود ، از سخط ايزد تعالى ، نعوذ به . پس ابرهه پسرش را ذو الاذعار ، بحرب ايشان فرستاد ، و او را فريقيس [ 7 ] گويند ، تا ايشان را بعضى هلاك كرد ، و نتوانستند غلبه كردن ، كه مورچگان بودند هر يكى چند شترى بختى ، و اسپ و مرد را مىربودند ، و اين بوقت روزگار كيكاوس بود و آنكه بنى اسرائيل از اشمويل پادشاه خواستند ، و خداى تعالى طالوت را بفرستاد . ملك افريقيس بن ابرهه : اربع و ستين سنه [ 8 ] چون پادشاه گشت هزار هزار مرد فراز آورد ، و ناحيت مغرب و بربر سرتاسر بگرفت ، و شهر افريقيه بنا نهاد بنام خويش و چندانكه در آن حدود آبادان بود بگرفت ، و هر چه برده آورد بافريقيه اندر بداشت ،

--> [ ( 1 ) ] متن : كند النشور . حمزه : لبد النسور و براى دانستن افسانهء لقمان و لبدونسر . ر ك ( طبرى 1 - 1 ص 240 ) [ ( 2 ) ] حمزه : ماية و ثلثا و ثمانين سنة ( ص 83 ) مسعودى : ماية و ثمانين سنه [ ( 3 ) ] متن : پسرانش . [ ( 4 ) ] ظ : ابرهه . [ ( 5 ) ] معنى اين كلمه در اينجا معلوم نشد . [ ( 6 ) ] ظ : نسناسان . [ ( 7 ) ] حمزه : افريقيس . طبرى : فريقش بن قيس بن صيفى بن سبا ( 1 - 219 ) [ ( 8 ) ] حمزه : ماية و اربعا و ستين سنة ( 83 )