ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
137
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
اما اعتماد بر آنست كه از آن رومى شنيدم و از لفظ او فراز گرفتم ، چه اندر ترجمه و نقل كردن سهوها افتد ، كه احتياط بجاى نياورند ، و من از كتاب وكيع قاضى تا به سال سيصد و يك ( 89 - آ ) از بعد هرقل كه بعهد پيغمبر بود عليه السلام [ بدان ] سياقت كه يافتم نوشته شد ، [ 1 ] و اللّه اعلم . مملكت قسطنطين بن [ 2 ] هرقل بيست و پنج سال بود ، و در عهد او عثمان عفان را رضى اللّه عنه بكشتند ، و حرب صفين بود . ملكت قسطنطين پسر زن هرقل هفده سال بود ، ملكت قسطنطين بن هرقل در روزگار عبد الملك مروان ده سال بود ، ملكت لاوى ، و اليون نيز گويند ، سه سال بود ، ملكت طارس [ 3 ] هفت سال بود ، ملكت اسطينوش به وقت [ عمر بن ] عبد العزيز شش سال بود . ملكت اسطاسيوس [ 4 ] دو سال بود ، ملكت مدوس [ 5 ] دو سال بود . ملكت لاوى ، [ اندر ] آخر ملوك بنى اميه بيست و پنج سال بود ، ملكت لاوى بن قسطنطين پنج سال بود ، ملكت قسطنطين بن لاوى نه سال [ و ده ماه ] [ 6 ] بود . ملكت قسطنطين [ 7 ] [ شش سال و هفت ماه بود . ملكت ] ارنيه [ 8 ] پنج سال بود . ملكت هور [ 9 ] بروزگار هارون الرشيد هشت سال و نه ماه بود ، ملكت اسستران بن قفور [ 10 ] دو ماه بود ، ملكت [ ميخائيل بن توفيل هفت سال و پنج ماه بود . ملكت توفيل ] پسر ميخائيل بيست و دو سال و سه ماه بود بروزگار مأمون . ملكت ميخائيل بن توفيل بيست و هشت سال بود ، و مادرش پادشاهى كرد تا او بزرگ شد ، در وقت متوّكل ، پس ملك از خاندان ايشان برفت و با سقلاب افتاد و نيسل [ 11 ] سقلابى او را ( 89 - ب ) كشت [ 12 ] در سال
--> [ ( 1 ) ] گوينده مؤلف مجمل التواريخست كه از نقل حمزه نقل كرده [ ( 2 ) ] متن : برهرقل [ ( 3 ) ] حمزه : طيارس . [ ( 4 ) ] حمزه : اسطاسينوس . [ ( 5 ) ] حمزه : تدوس . [ ( 6 ) ] حمزه : عشر سنين غير شهرين . [ ( 7 ) ] از حمزه . [ ( 8 ) ] حمزه : ارنية التى اخذت الملك من ابيها ( ص 53 ) [ ( 9 ) ] حمزه : نقفور . [ ( 10 ) ] استيراد بن نقفور [ ( 11 ) ] حمزه : بسيل ( ص 53 ) [ ( 12 ) ] در متن چنين است : نيسل سقلابى بكشت . و طوريست كه كلمهء سقلابى پائين صفحه است و بكشت سر صفحهء بعد ولى در پاورقى همان صفحه ( او را بكشت ) نوشته و كلمهء ( او را ) را علاوه كرده است . در صورتى كه حمزه كه اين فصل نقل از كتاب اوست كلمهء ( قتل ) را ندارد و گويد : ثم انتقل الملك عن اهل هذا البيت و صار فى يد الصقلب فقبله بسبل الصقلبى على عهد المعتز فى سنهء ثلاث و خمسين و مائتين ( ص 53 ) و در ترجمهء فارسى آن كتاب كه در پاورقى روزنامهء