ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
120
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و با سپاه سوى مهرهء پارسى رفتند ، و حرب كردند ، تا هزيمت رفت اندر شهر ، و مدت سه سال مهره در حصار بماند ، چون هيچ روى پيروزى نبود ، سربى [ 1 ] فرمود كندن ، و جائى كه آن را قياطسه [ 2 ] خوانند بيرون آوردند ، پس بفرمود ( 78 - ب ) تا بر بام حصار چوبها به زمين فرو بردند ، و سلاح اندر آن پوشيدند ، و ترك [ 3 ] بر سر آن نهادند ، برسان ايستادگان همى نمود . و خود با جمله سپاه بدان راه بر [ ؟ ] ، و سوى تركان شد و پادشاه وقت او را جائى داد ، و بعد چند روز كلاغان بر سر تركها همى نشستند ، سپاه ساميد گفتند اين چه توان بود ؟ و پس دانسته شد ، در باز گشادند و مردمان شهر از رفتن مهرهء فارسى خبر دادند ، و از پس چند سال ساميد با پيروزى سوى كشور خود باز گرديد ، و بعد ازين كار اسكندر بهندوستان آمد ذكر فرزندان قفند : از پس قفند ، پسرش آيند بپادشاهى بنشست ، و ولايت سند به چهار قسمت كرد ، ملكى را ؟ بعسقلندوسه ؟ ، [ 4 ] بنشاند و ديگرى را بولايت زور ، [ 5 ] و آنچ متعلقست بدان ، و سديگر ، ولايت سايند [ 6 ] ملكى ديگر را داد ، و چهارم زمين هندوستان و ندمه [ 7 ] و لوهانه جداگانه ديگرى را سپرد ، و اين از پس هال بود ، چون روزگار آيند سپرى شد ، پسرش راسل پادشاه گشت ، و مدتى بماند تا ، يكى مرد بوى برخاست و او را از پادشاهى بيرون كرد راسل بناحيت جنوب آمد ، و آنجا مقام گرفت ، و او را دو پسر بود يكى را نام روال و ديگر بر قماريص خرد بود ، حديث روال و بر قماريص : چون راسل بمرد مهتر پسرش پادشاهى بگرفت ، چنان بود كه دخترى بود از فرزندان ملك ، با عقل و خردمند ، و دانا آن چنان حكم
--> [ ( 1 ) ] سرب - بفتحتين . يعنى نقب [ ( 2 ) ] معنى اين كلمه معلوم نشد ظ : و به جائى كه آن را قياطسه خوانند بيرون آوردند يعنى سر نقب را به قياطسه بيرون آوردند . اما چنين جائي در مسالك و ممالك ديده نشد . [ ( 3 ) ] ترك بفتح اول بمعنى كلاه خود [ ( 4 ) ] در صفحهء 108 عسقلند ضبط شده و اين نام در جغرافياهاى قديم عربى و فارسى ديده نشد . [ ( 5 ) ] زور صنم كان فى بلاد الساور من ارض السند من ذهب مرّصع بالجوهر ( ياقوت ) جز آن چيزى ديده نشد . [ ( 6 ) ] ياقوت گويد : ساتيدما . . . بعد الالف تاء مثناة مكسوره و دال مهملة مفتوحة . . . قال العمرانى هو جبل بالهند لا يعدم ثلجه ابدا و انشد : و ابرد من ثلج ساتيدما ( * ) و اكثر ماء من العكرش . [ ( 7 ) ] ظ : ندهدك ص 118 ح ( 1 ) لوهانه معلوم نشد