ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
112
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و نگردد ، و آهنگ فوندر كرد ، چون بوقت كار راندن شهوت رسيد جان از وى جدا گشت ، و او را بسوختند ، و اين فرزندان فان كه ذكر كرديم چهتل [ 1 ] ( 72 - آ ) و ا [ ر ] جن [ 2 ] ، بهسمين [ 3 ] از فوندر بودند ، شهديب [ 4 ] ، و نول [ 5 ] ، بيكى شكم از ماذر بزادند و اندر ذكر ايشان جادى [ 6 ] گويد كه پس از فان بروزگار دراز زادند و ساكنان هوا با ايشان جمع شدند او ؟ تمنا ؟ [ ى ] ايشان اندر غلبه شهوت جنسى ، [ ؟ ] [ 7 ] طرفه و هم از نامعقولات در اين موضع حكمتى انديشيدهاند ، درست آنست كه درين وقت اين كودكان خرد بودند و هر يكى را زاهدى بپرورد ، و دانش آموخت ، و فان را پسرى ديگر بود فن بن فان پيش دهران ، پس اين زاهدان گفتند پسران را پيش عم بريم ملك دهران ، و هر برهمنى بر آن كودكى كه پرورده بود دعا كرد به چيزى كه آن كودك درخواستى ، پس جهتل [ 8 ] ملكتى پاينده و دستورى قوى خواست ، و بهمسين قوت و هيبت ، و [ 1 ] [ ر ] جن تير انداختن بغايت ، و نول مبارزى و سوارى ، چنانك كس او را نبستد [ 9 ] شهديب خردمند بود و هرگز سخن نگفتى تا نپرسيدند ، او علم نجوم خواست ، و اسرار دانستن ، و ايشان هر پنج در اين هنرها يگانه شدند ، و بجايگاه خويش نموده آيد ، تا پادشاهى بعد از بهارتان با ايشان رسيد ، و اين برادر آن را فانمين [ 10 ] خواندهاند ، پس برهمنان ايشان را با مادران ايشان پيش ملك دهران آوردند ، و سخت شاد گشت و بكوشك و ايوان پدرشان فرود آورد ، و از فرزندان خويش گرامىتر داشت ( 72 - ب ) پس جمله پادشاهان هندوان و فرزانگان را بخواند ، و نيمي از پادشاهى ، برادر
--> [ ( 1 ) ] اصل هندى جدشتر . ابو ريحان : جذشتر بضم اول ، جامع التواريخ : يوداستر ، و يودشتر در اين كتاب : چتهل چتهد هم خوانده مىشود ر ك : حواشى قبل . [ ( 2 ) ] كذا : ابو ريحان 1 ما للهند ص 201 ) [ ( 3 ) ] پيش ازين : بهمسين ، ضبط كرده است و اين املا با اصل هندى نزديكتر است . ر ك ( حاشيه 1 ص 110 ) [ ( 4 ) ] اصل : سهديو . ابو ريحان ، سهاديو ، جامع : شهديو . [ ( 5 ) ] ابو ريحان : نگل . قبلا در اين كتاب : ول بي نقطه . [ ( 6 ) ] ص 107 الجلتى [ ( 7 ) ] اينجا چيزى از اصل افتاده است [ ( 8 ) ] ابو ريحان : فور ( كه با جد بزرگ اشتباه شده ) در اين كتاب : چتهل و مهابهار : جدشتر - كما مر [ ( 9 ) ] كذا ؟ ظ : نبندد : [ ( 10 ) ] صحيح : پاندوان - پندوان ، ابو ريحان اولاد پاندو ، جامع : باندو - داستاد گريشنا پاندوان :