ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
107
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
خداى داند جلّ و علا ، و ما اخبار هندوان به جايگاه خويش گوئيم ، آنچه معين است اندر قصص ملوك ، اما كتابى ديدم قديم از آن هندوان كه او صالح بن شعيب بن جامع از زبان هندوانى بتازى ترجمه كرده بود ، و ابو الحسن على بن محمد الجلتى خازن دار الكتب جرجان در سنه سبع عشرة و اربعمائه آن را به پارسى كرده بود ، از بهر سپهبدى ( 69 - آ ) از آن ديلمان ، و كتاب به خط ناقل بود بدين تاريخ ، و چنانك عادت حكمت هندوانست سخنها به زبان ددگان و مرغان گفتن برسان كليله و دمنه اندرين كتاب بسيار آورده است ، و من اصل پادشاهان و قصهء [ 1 ] مختصر اندر آوردم و نقل كردم ، زيرا كه هيچ جاى ديگر نيست و اللّه اعلم . حديث زط [ 2 ] و ميد به حكم آنكه اوّل كتاب اين ذكر بود هم بر آن سان ابتدا بدين فصل كردم ، گويد دو گروه بودند به زمين سند و رودى كه آن را پهر [ 3 ] خوانند ، يكى را ميد خواندندى و يكى را زط ، از فرزندان حام ، و اكنون به لفظ عرب اندر هندوان رازط خوانند ، پس چنان روايتست كه ميديان بر زطيان غلبه داشتندى ، و همى رنجانيدندى ، تا از آن جايگاه تحويل كردند ، و برود پهن [ 4 ] اندر برفتند ، و از آن روى جايگاهى مقام گرفتند ، و ايشان ملاحى دانستند ، و در آب بيامدندى بتاختن ميديان ، و ايشان خداوندان گوسفندان بودند ، تا كار چنان گشت كه زطيان ايشان را زبون كردند ، و بسيارى كشتن و غارت بود ، و ميديان مسخر زط شدند ، پس به نصيحت مهترى از آل [ 5 ] زط ايشان را گفت روزگار چنين نماند ، يك چندى بر ما بود ازيشان ، و اكنون از ما بر ايشانست ، صواب ( 69 - ب ) آنست كه با ايشان صلح كنيم ،
--> [ ( 1 ) ] ظ : به قصهء [ ( 2 ) ] نط ، هم خوانده مىشود شايد ( زط ) بضم زاء معجمه باشد . الزطّ بالضم جبل من الهند معرّب جت بالفتح ( قاموس ) ابو ريحان در تحقيق ما للهند گويد : جت اصحاب المواشى ( ص 200 چاپ لبپزيك ) ياقوت در ذيل لغت ( ندهه ) گويد : و المند و هم طائفة كالزط على شطوط مهران و حد الملتان الى البحر و لهم فى البرية التى بين نهر مهران و برفامهل ناحية بالسند مزارع و مواطن كثيرة و لهم عدد كثير . بعد كه گويد بلفظ عرب هندوان را زط خوانند اين حدس را تأييد مىكند . چه جماعت زط از سند بسواحل خليج فارس آمده و تا حدود بصره و بغداد را در عهد بنى العباس غارت كردند و مؤلف ازينرو گمان كرده است كه زطها همان هندواناند [ ( 3 ) ] سطور بعد آن را پهن آورده است [ ( 4 ) ] ظ : بهر [ ( 5 ) ] ظ : از آن زط ، باضافه