ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
100
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
آمدش كه آن را سكوك نام بود ، و بتركى سكوك خوانند ، و آنجا دريائى بود كوچك ، و آب گرم ، و چشمها بسيار ، و كوهى نزديك بود پر گياه ، و آبهاى خوش ، پس ترك خداى را سپاس دارى كرد ، و آنجايگاه مقام گرفت ، و اندر ( 64 - آ ) فرزندان يافث ترك و خزر ، با عقل بودند ، و هيچ خير در فرزندان ديگر نبود ، پس شب را بر سر آن كوه آتشى پيدا گشت ، و چون روز بود ترك بر سر كوه رفت هيچ اثر نديد آتش را ، اما آن جايگاه نيكو يافت ، و مرغزارهاء خوش و خرم ، شادمانه گشت ، و آن كوه ؟ اندوقارت ؟ نام كرد ، و اكنون همچنان خوانند ، پس از چوب و گياه خانها فرمود كردن ، تا از آن پس خرگاه ساختند و آنچ بايستنى بود ، و بفرمود تا از پوست گوسفند قباه و كلاه ساختند ، و همان رسم اكنون بجايست ، و چنين خواندهام كه طالع آن ساعت مقام ترك آنجايگاه اسد بود ، و خداوند ساعت مريخ اقمر و زهره اندر قوس ، و [ تركان ] چنين خونريز و خوب چهره [ از آنند ] [ 1 ] و ترك را پسران بودند چون توتل ، و چگل ، و برسخان ، و ايلاق ، و اين گروه كه اكنون برسخانان و ايلاقيان و چگلند ، از فرزندان ايشانند ، و گويند توتل روزى بشكارگاه فرود آمد و چيزى همى خورد ، زمين آن نمك بود ، لقمه از دستش بيفتاد ، از زمين برگرفت ، و بخورد طعام آن خوشتر يافت ، از آن بفرمود تا برگرفتند و بياوردند و بخوردنى در كردند ، و اين رسم بماند . و اللّه اعلم بذلك . ( 64 - ب ) اخبار خزر بن يافث - گويند خزر را كنار جوى اتيل [ 2 ] خوش آمد از ديگر جايها و آنجا شهر خزران بنا نهاد و آن كشور بدان باز خوانند ، و آنجا زمستان سخت باشد [ زمستان ] در شهر شدندى و تابستان بصحرا ، و گياخوارها جاى گرفتندى ، و كشت ايشان جز گاورس نبود ، پس اندران كوهها روباهها يافتند بىاندازه ، و همى گرفتند ، خزر بفرمود تا از آن پوست پوشش زمستان همى ساختند ، و نيز بجايها بردند
--> [ ( 1 ) ] بقياس الحاق شد . [ ( 2 ) ] اتيل و عديل و اتل روديست كه از شمال بحر خزر وارد آن درياچه مىشود و امروز به ولگا معروفست . و در حاشيه كتاب نوشته شده ( نهر اتيل . . . پهناور . . . در دشت . . الان . . . شهرت . . . دارد ) و كناره سطرها بصحافى بريده شده .