ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

مقدمهء مصحح 12

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

30 ) بوده بود - ماضى بعيد از فعل بود . ص 398 « ابو بكر رافع را بوزارت خلعت دادند و او هم از خدم و معتمدان بدر حسنويه بوده بود » و اين فعل در كتب قديم بسيار استعمال مىشده است و هنوز هم در جنوب و مشرق بين عوام متداولست . 31 ) بوى - بمعنى با وى - ص 340 « چه واجب كند كه شما پيش مادر [ من ] رويد و بوى تفويض كنيد » يعنى با وى مفاوضه كنيد . 32 ) بوى افتادن - بمعنى پراكنده شدن بوى بد - مثال از ص 490 : « بوى مردار و ناخوش ميافتاد سخت عظيم » يعنى : منتشر مىشد . 33 ) بيران - بمعنى ويران - مكرر . 34 ) پادشاهى - بمعنى مملكت - مكرر . 35 ) پشتاپشت - بمعنى پشت سر هم - مثال از ص 314 : « سپاه جوق جوق پشتاپشت بداشتندى » ر ك : فقره 17 . 36 ) پول و فول - بمعنى پل كه قنطرهء عربى باشد و اين كلمه در پهلوى ( پوهل ) است و در قديم پول با واو مجهول تلفظ مىشده و فول معرب آن است . و تاريخ سيستان زياد دارد و اسدى هم در شعر آورده است : چو پولى است زى آن جهان اين جهان * در آن عمر كالا و ما كاروان 37 ) تاخت - بجاى تاختن از قبيل گرفت و گفت بمعنى مصدرى بجاى گرفتن و گفتن . ص 391 . 38 ) تفويض - بجاى مفاوضه ، مثال از ص 340 : « پس چه واجب كند كه شما پيش مادر [ من ] رويد و بوى تفويض كنيد و سخن او آوريد و در دهان مردم نهيد » 39 ) تقصير - بمعنى عسرت و تنگى ، مثال از ص 501 : « كه از تن جامه عظيم تقصير بود » يعنى از حيث پوشش بسيار در عسرت بودند . 40 ) تماشا - بالف بمعنى سرگرمى و مشغولى ، مثال از ص 364 : « و بفرمود تا همهء مطربان و مسخرگان و هزالان و سگان شكارى و بوزنه و ازين جنسها كه تماشاء ملوك باشد از سراى خلافت بيرون كردند » 41 ) تن جامه - بمعنى پوشش ، مثال از ص 501 رك : فقره 37 . 42 ) چارسو - بمعنى مربع - ص 508 و سه سو بمعنى مثلث . ص 52 . 43 ) چند - بمعنى قدر و اندازه و به قدر و به اندازه : « ميان كتفها اندر چند محجمه موى سياه و خرد و بانبوه رسته » ص 260 يعنى : بميان كتفهاى پيغمبر باندازهء جاي آلت حجامت موى انبوه نرم رسته بود - و بلعمى نيز در همين مورد گويد : ميان دو كتفش همچند درمى بزرگ بر نهى مويهاى خرد . رسته بود » و باز مجمل جاى ديگر : « گفتند وقتى بسيار بر سر شرفها آمدند هر شخصى چند بدستى و نيم بيش نبودند » ( ص 493 ) يعنى هر يكى به قدر يكوجب و نيم زيادتر