ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

93

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

اندر عهد دارا بن داراب [ بعهد ] دارا بن دارا [ 1 ] : قصه وامق و عذرا بودست به زمين يونان و بهرى [ گويند ] بعهد پدرش بود ، و ماهيار و جانوسيار كه بكشتندش دستوران معتمد گويد ، اندر عهد اسكندر : فلاسفهء يونان بسيار بودند چون ارسطاطاليس و افلاطون و سقراط [ 2 ] و ديگران ، و همه بزرگان عالم خدم او شدند ، و در روزگار او بر [ ا ] همه [ 3 ] [ ( 4 ) ] بيرون آمدند . . . و مذهب تناسخ آورد ، گفت از ايزد تعالى به زمين بيش از يك پيغمبر نيامد ، و بهر روزگارى به صورت ديگر ظاهر شدى ، و در آن مقالتها ساخت ، و تناسخيان تابع او باشند . و اگر اين درست گردد كه اين ذو القرنين كه آب حيوة طلبيد اينست ، لابد خضر و الياس عليهما السلام ( 60 - ب ) با وى بوده باشند و آن خود ديگرى بودست . اندر عهد اشكانيان : بسيار عجايب و حوادث بوده است ، از جمله نبوّت زكريا و مولود و مبعث عيسى عليهما السّلام ، و مولود و مقتل يحيى زكريا عليه السّلام و قصهء اصحاب الكهف ، و نبوّت يونس پيغمبر عليه السّلام به شهر نينوى ، و قصهء شمعون عابد و قصهء صدوق و صادق و سلوم [ 5 ] انك ايزد تعالى همى فرمايد : فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ ، و حبيب نجار هم درين عصر بود انك ايزد تعالى ذكر كردست در قرآن مجيد : وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعى ، و [ اندر ] آخر روزگار ايشان قصهء جرجيس پيغمبر بود عليه السّلام ، و از آن كتابها كه در روزگار اشكانيان ساختند هفتاد كتاب بود از جمله :

--> [ ( ) ] ايرانشهرى برده است - و اما بهمن نامه اين كتاب در عهد سلاجقه بنظم آمده و گويند در هند چاپ شده ولى حقير نسخه‌اى خطى از ان ديدم و آن غير از بهمن نامه شيخ آذرى است كه بنام يكى از ملوك هند گفته است . [ ( 1 ) ] كذا . . . و صحيح چنين است و ( دارا بن داراب ) غلط است و او را در پهلوى نيز ( داراى دآرايان ) گويند [ ( 2 ) ] ارسطو از تلامذهء افلاطون و افلاطون شاگرد سقراط و اخير و سقراط پيش از اسكندر ميزيسته‌اند . [ ( 3 ) ] براهمه جمع برهمن . . . ولى ضماير بعد كه مفرد است اسباب فساد عبارتست . . . [ ( 4 ) ] ظ بودا را با برهما مخلوط كرده است [ ( 5 ) ] طبرى : شلوم ( 1 - 2 ص 791 )