ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
67
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
ايران خراب كرد ، تا شاپور را كنيزكى خلاص داد ، و بيامد و روميان را غلبه كرد ، و روايتى گويند از لشكرگاه روميان بگريخت بدر شهر گنديشاپور [ 1 ] و در شهر شد ، و آن را قصّهاست ، پس همه خرابيهاى روميان هم بدست ايشان عمارت كرد ، و فولى كرد [ 2 ] بسرحدّ خوزستان كه هنوز بجايست ، و آن را انديمشك رومى كرد ، و او از جملهء اسيران بود . و شهر كرخه كرد ، و از آنجا به زير زمين اندر راه كرد كه سوار بكنديشاپور [ 1 ] رفتى ، و بسيار قلعها كرد ، و از ( 44 - آ ) جمله قلعهء ازان [ 3 ] و آن را موبدان گفتهاند ، و بر آنجا سرايها ساختهاند سخت بزرگ ، و خزينه و فرزندان برين قلعه بودند بوقت غلبهء روميان ، و هنوز اثر سراى او ظاهر است بر [ 4 ] قلعه شاپورى گويند ، و من اين همه برأى العين ديدهام . و سى سال دار الملك او بكنديشاپور [ 1 ] بود تا خراب روميان آباد كرد ، و اين عمارتها كه گفته شد . و حمزه گفتست كه ديوار جنديشابور از آن نيمى گلست و نيمى خشت پخته ، كه هر چه روميان بيران كردند بخشت و كج بازفرمودشان كردن ، و برزخ شاپور هم وى كرد ، و آن عكيره [ 5 ] است ، و خره شاپور بشوش ، و من چنان پندارم كه كرخه است ، و [ شهرى ] ديگر هم پهلوى آن بكرد ، مردمانش عاصى شدند ، پيلان بفرستاد تا هامون كردند و اصلش نماند . و بحروان از روستاى حى [ 6 ] آتشى بنهاد ، سرود شاذران [ 7 ] نام كرد ، و از خان لنجان اوقاف بسيار كرد آن را . و حمزه گويد : آذرباد نامى بيامد و پيش او مس بر سينه گداخت و هيچ آسيب نرسيدش ، و اين چنين زردشت را ذكر گفتهام : خداى تعالى داناترست ، اگر [ 8 ] اين نيز كردست . و آخر عمر بطيشفون بمرد ، و طيسفون [ 9 ] نيز خواندم در كتابى كهن ، و گفته بود از بناهاى زاب است و اللّه اعلم .
--> [ ( 1 ) ] اصل . گندنشاپور . [ ( 2 ) ] فول . لهجهاى از پول است كه پل باشد . و مراد سدّ شوشتر است [ ( 3 ) ] ظ : انزان - حمزه : بنى عدة مدن منها برزخ شاپور و هى عكبرا و ازان خره شابور و هى السوس و مدينة اخرى الى جنبها ( ص 27 ) [ ( 4 ) ] هر ، هم خوانده مىشود ؟ [ ( 5 ) ] حمزه : عكبرا [ ( 6 ) ] حمزه . حروان . . جى . . و ظ : جروان . زيرا در حدود اصفهان محلى بدين نام نيست ولى ياقوت گويد ، جروا آن بالضم ثم السكون و واو و الفين بينهما همزه و آخره نون محله كبيرة باصبهان يقال لها بالعجميه ؟ كرواآن ؟ . [ ( 7 ) ] حمزه : سروش اذران - و وقف عليها قرية يوان و قرية ؟ جاجاه ؟ من رستاق [ ا ] المنجان ( سنى . ص 37 ) [ ( 8 ) ] اگر ، بمعنى ( يا ) ر ك : مقدمه [ ( 9 ) ] ظ : بايد طيشفون با شين معجمه موخر باشد كه آن را در كتاب كهن خوانده است . زيرا معروف با سين است و طيسفون و طسيبون و طبسفون و طيسبون هم ديده شده و اصلش از ابنيهء سلوكيدها و كتسيپون نام او است .