ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

60

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

سپاه خواهند آورد بتاختن ، نامها نوشت و از ملوك طوايف ياورى خواست و هر كسى او را مال و سپاه بىاندازه فرستاد ، و قوى گشت پس صاحب الحضر را كه از دست ملوك طوايف بر سر حدّ روم بود بر ايشان مهتر كرد ، و پيروزى يافت بر سپاه روم ، و پادشاه وقت را بكشت ، و باب [ 1 ] بىكران خواسته و برده سوى عراق باز آمد ، و ازين پس روميان دار الملك از روميه ببردند و شهر حصين بساختند تا در پادشاهى نزديك باشد بپارسيان و اين جايگه كه شهر قسطنطنيه است اختيار كردند و قسطنطين بن نيرون پادشاه بود بنام وى [ باز نهادند ] و نخستين پادشاهى كه دين ترسايان گرفت از روم وى بود ، و رعيت را بترسائى باز خواند ، و قصد بنى اسرائيل كرد ، و از بيت المقدس ايشان را بيرون كرد و نيز هرگز تا اين ( 40 - آ ) غايت كس از جهودان آنجا بازنرسيدست ، و آخر اشكانيان اردوان بود . طبقهء ساسانيان اول ايشان اردشير بابك بود و او را سى سال در حرب ملوك طوايف روزگار رفت ، و بسيار حربها افتاد اندر شهرهاى پارس و اهواز ، و به شهر كجاوران [ 2 ] نزديك دريا [ با ] هفتواد و آن كرم كه پيدا گشته بود ، و كارش از خجسته داشتن كرم بدان بزرگى شده تا اردشير بحيلت آن كرم را بكشت ، و از آن پس توانست هفتواد را با پسران غلبه كردند [ 3 ] و گويند شهر كرمان بدان كرم باز خوانند ، و اردشير را [ 4 ] اندرين مدّت بسيارى پادشاهان را قهر كرد ، و اين همه كارش بدان تمام گشت [ و ان كشتن ] اردوان بود ، بزرگتر پادشاهان ملوك طوايف ، آنك اقدم [ 5 ] خوانندش ، و چون اردشير او را بدست خويش بكشت ، اندر حرب خونش بخورد ، و بر گردنش بايستاد ، بعد از آنك سرش بلگد پست كرد . و آن ساعت او را شهنشاه خواندند . و درين وقت هفده پادشاه در خدمت اردشير بودند ، زير رايت هر يكى ده هزار مرد از دلاوران . و حمزه اندر تاريخ خويش گفتست كه نود پادشاه را بكشت از طوايف [ 6 ] ، و از آن پس با مراد و آسانى [ به ] بود ( 40 - ب ) و حرب اردوان

--> [ ( 1 ) ] كذا . . ظ : ب زايد است . [ ( 2 ) ] شاهنامه كجاران ( ج 4 ص 104 چاپ كتابخانه خاور ) [ ( 3 ) ] ظ : كردن . [ ( 4 ) ] ظ : را زايدست [ ( 5 ) ] كذا . و الظاهر : افدم بفتح اول و سكون فاء و ضمّ دال به زبان پهلوى بمعنى ( آخر ) [ ( 6 ) ] ظ : ملوك طوايف