ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

64

مجمع التواريخ ( فارسى )

برج فرو ريخته ميرزا با جمعى كه در آنجا بودند بدرجهء شهادت رسيده فوج افغان از همان رخنه ريخته شهر را متصرف شدند . خلاصه اينكه طهماسب ميرزا با اين جمع روانهء قزوين گرديد و بعد از رسيدن خبر مسخر شدن اصفهان بدست محمود افغان و ببند در آمدن شاه سلطان حسين بر تخت سلطنت در قزوين جلوس نمود و از آنجا نيز بسبب غلبهء افغان و قرب جوار ايشان و وجوه ديگر كه بعد از اين مذكور خواهد شد تاب توقف در قزوين نتوانست آورد لهذا به طرف تبريز و آذربايجان متوجه گرديد و چون شاه طهماسب در سن شباب بود و اكثر رفقاى او جهال و نامقيد دين و از قواعد امور سلطنت و دنيادارى بىوقوف و بىخبر بودند شاه را به جهت رفع هم و غم و تردد خاطر بسبب محبوس بودن پدر و اعمام و برادران و والده تكليف به خوردن خمر نمودند ، بمضمون اين بيت : شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كز اين ميان چه بر خواهد خاست « 1 » و ميرزا سيد احمد چون ديد كه شاه بسبب اعمال شنيعه و بزم شرب خمر بر همزن امر سلطنت و سردارى است و هميشه مست و بىخبر بودن و نظر خيانت ببنين و بنات سرداران و سركردگان كردن لايق امر سلطنت و جهاندارى نيست و از او امر جهانگشائى متمشى نميتواند شد و گوش سخن نيوش ندارد و خود نيز صاحب داعيه و پادشاه رس بود لاجرم از شاه طهماسب جدا شده ببلاد عراق آمده وارد ابرقوه گرديد و بنابر صلاح وقت فرامين جعلى به مهر شاه طهماسب كه آن را بعضى از مهركنان كه همراه داشت تيار كرده بودند بسر كردگان سپاه و سرداران فارس رسانيد به اين مضمون :

--> ( 1 ) - در اصل نسخه چنين است : پيداست كز اين چه فتنه‌ها آيد پيش ، و اين صورت علاوه بر فساد قافيه صحيح نيز نيست . اين بيت از رباعى معروف نور الدين نسوى منشى سلطان جلال الدين منكبرنى است خطاب به اين پادشاه بىتدبير دائم الخمر و تمام آن اينست : شاها ز مى گران چه برخواهد خاست * وز مستى هر زمان چه برخواهد خاست شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كزين ميان چه برخواهد خاست