ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

55

مجمع التواريخ ( فارسى )

ساكن ميبود و بسبب اشتراك مذهب كه با افاغنه داشت با ايشان محبت و دوستى مى ورزيد زيرا كه فرقهء لزگيه كه در حوالى شيروان و شماخى ميباشند اهل سنت و جماعت و حنفى مذهب‌اند و بالطبع با همكيشان خود يكدل و يك جهت ميباشند و محمود به همين جهات او را از جملهء يك جهتان خود دانسته رفيق و مصاحب خود كرده بود چنان كه در وقت برآمدن از قندهار به قصد كرمان مشار اليه را معتمد دانسته نايب و جانشين خود كرده در قلعهء قندهار گذاشته بود در اين وقت بيجن سلطان مذكور اطاعت و نوكرى افاغنه را ننگ و عار خود دانسته و نيز طمع در حكومت قندهار و توابع بهم رسانيده باتفاق جعفر خان سيستانى كه محمود او را دستگير كرده در قلعهء قندهار محبوس كرده بود تمهيد نموده و باظهار دولتخواهى صفويه و دستيارى رعاياى قندهار كه اكثرى شيعه و خواهان سلطنت صفويه بودند در قلعه خروج نموده جمعى از افاغنه كه هر جا در قلعه بى خبر بودند بقتل رسانيده قلعه را متصرف گرديد اما از سوء تدبير و عدم موافقت تقدير لازمهء هوشيارى و خبردارى را به كار نبرده در كمال بيخبرى شب را بروز رسانيده در وقت صبح فرقهء افاغنه كه در بيرون بودند خبردار شده از بعضى بروج بدستيارى كمند خود را به بالاى قلعه رسانيده بيجن سلطان و ملك جعفر خان را با ساير رعايا كه با اوشان متفق شده بودند و در قتل افاغنه شريك بودند همه را بقتل رسانيده قلعه را باز بدست آوردند و بتعجيل تمام قاصدان و چارپايان را براى اخبار بكرمان نزد محمود فرستادند . محمود بعد از استماع اين خبر شهر كرمان را قتل و غارت و اهالى آن را اسير نموده بقندهار مراجعت نمود و در آنجا بعد از چند ماه بموافقت فرقهء ابدالى و بلوچان مكرانى و هزارجات و فارسى زبانان جمعيتى معقول نموده به قدر چهل پنجاه هزار سوار مرتبهء ثانى در شهر شوال سنهء يكهزار و يكصد و سى و سه ( 1133 ) هجرى بكرمان رسيد و بمحاصرهء شهر قيام نمود و از جانب پادشاه در آن وقت بعد از عزل حسين خان