ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

53

مجمع التواريخ ( فارسى )

اسب و رقم حكومت قندهار از درگاه و الا براى او فرستاده ملقب بلقب صوفى صافى ضمير و او را مخاطب بحسين قليخان نمودند و چنين مسموع شد كه بعضى از نكته‌سنجان قزوينى در آن زمان تاريخ قتل اسد اللّه خان را بر دست محمود غلزهء چنين يافته‌اند : « اسد را سگ شاه ايران دريد » كه موافق حساب 1132 هجرى شده باشد و قائل اين مصراع تفاوت يك سال را مجاز داشته . القصه بعد از آنكه محمود به اين عريضهء حيله اندود و جواب سرا پا بلاهت از طرف پادشاه و امرا خاطر جمع نمود ببهانهء مهم هرات سرانجام سپاه نموده از راه سيستان و بيابان ناگاه بىخبر خود را بحوالى بم و نرماشير و خبيص كه از توابع كرمان و دهنهء بيابان است رسانيده بلا تأخير وارد حوالى شهر كرمان گرديد و حاكم كرمان در آن زمان از جانب پادشاه حسين خان سيستانى بود . چون در خود استعداد محاربه با محمود را نديد و مردم شهر كرمان نيز بسبب آنكه سالها برفاه و امنيت گذرانيده بودند و خوفى و بيمى از لشكر بيگانه در خاطر ايشان نبود و نيز كرمان حصارى و قلعهء نداشت و حاكمى نيز نبود كدخدايان و اعزهء شهر با كلانتر و داروغه ناچار شده باستقبال محمود مبادرت نمودند و چون محمود وارد شهر گرديد تا حدى در ظاهر بتأليف قلوب سكنهء شهر ميكوشيد تا آنكه خبر اين سانحه بعرض امراى پادشاهى در قزوين رسيد و از آنجا احكام بنام لطف عليخان سپهسالار كه در بلاد فارس بود صادر گرديد به اين مضمون كه با وجود بودن آن سپهسالار عظيم الأقتدار بقرب و جوار كرمان و متوجه نشدن بتنبيه محمود مردود كمال استعجاب روى داد ، بايد كه بمحض رسيدن حكم پادشاهى بىتأمل متوجه دفع اين حادثه گردد . چون اين رقم بلطف عليخان رسيد محمد قلى بيك قزوينى را كه مير شمشير او بود با قريب هشت نه هزار سوار از قشون فارس و كوه گيلويه و شوشتر و دزفول و رامهرمز و قلعهء سلاسل با جمعى كثير از مين باشيان و يوز باشيان و سرداران بر سر محمود تعيين نمود