ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
47
مجمع التواريخ ( فارسى )
چون مير شكار باشى بقريهء نيريز رسيد براهنمائى مردم ده كوه « 1 » و كورده به قدر دو هزار كس از متجنده را بر سر ميرزا رفيع فرستاد و آن فوج در دم صبح وقتى رسيدند كه ميرزا رفيع و فوج او در خواب غفلت بودند . ميرزا رفيع و مردم او را مطلق فرصت حركت دست و پا نشده همگى را دستگير كردند و ميرزا رفيع را كند و دو شاخه نموده نزد مير شكار باشى فرستادند و از آنجا او را روانهء شيراز نزد لطف عليخان نموده و مير شكار باشى با جمعيت خود و خزانه از كتل كورده گذشته داخل شهر لار شد . چون اين خبر بساير سركردگان كه بر كتلهاى ديگر بودند رسيد لشكر آنها متفرق گشته خود نيز به صورت مبدل از كتلها فرود آمده به قصد گريختن به اطراف متفرق شدند و چون احكام لطف عليخان به اطراف و جوانب رسيده بود كه از فرقهء باغيان هر جا كسى وارد شود و مردم آنجا در گرفتن آنها مساهله نمايند مستحق قتل و غارت و تاراج خواهند گرديد مردم اطراف جوياى اخبار آنها بودند و به همين سبب همگى دستگير گرديدند چنان كه نه كس از سر كردگان عمده را با ميرزا رفيع كه در شيراز نزد لطف عليخان آوردند ، همگى را بردار كشيده بضرب گولى تفنگ مقتول نمود و مير شكار باشى خزانه را بنزد شيخ محمد بن ماجد بحرانى رسانيد و قبض گرفته مراجعت نمود و چنين شنيده شد كه شيخ محمد بن ماجد مبلغ مذكور را نزد خود نگاه داشته من جملهء آن بدفعات هزار و پانصد تومان تا دو هزار تومان زياده بوكلاى امام مسقط نداد و آن را نيز اكثر جنس داد و چون در همان ايام سيف بن سلطان كه امام مسقط بود بمقر اصلى او كه درك اسفل باشد نزد مقتداى خود ابن ملجم ملعون رفته بود و در ميان اولاد و اقارب او بر سر سلطنت و امامت نزاع بود كسى بباز خواست آن متوجه نشد .
--> ( 1 ) - يك منزلى شمال كورده