ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
31
مجمع التواريخ ( فارسى )
مترتب نشده بلكه موجب مزيد خيرگى اعدا و ضعف و غلبهء هراس و خوف عسكر و سپاه گرديده چارهء منحصر در آنست كه پادشاه خود حركت فرموده متوجه اين مهم اهم گردد چنان كه شاه سلطان حسين در اواسط سال هزار و يكصد و سى ( 1130 ) هجرى بعد سرانجام كارخانجات و تهيهء سفر از اصفهان برآمده منزل به منزل طى مراحل مينمود تا آنكه از قم يك دو منزل پيشتر رفتند . چون در آن وقت وزير اعظم و كل اختيار امور سلطنت با فتح عليخان داغستانى بود و بالنسبه بساير امراى ديگر در تدبير و كاردانى امتياز تمام داشت مصلحت چنان ديد كه چون سپاه عراق و خراسان مكرر از افغان شكست خوردهاند و وهم و هراس بىنهايت از افاغنه در دل ايشان جا گرفته بمحض اين سپاه كار از پيش نخواهد مصلحت آنست كه بقزوين تشريف بايد برد زيرا كه قزوين از يك طرف متصل ببلاد آذربايجان و از سمتى ديگر متصل ببلاد خراسان است و فوج خيز بلاد ايران و مجمع سپاه جنگى بلاد آذربايجان است از آن بلاد سپاه تازه زور طلب بايد نمود و باستعداد و سرانجام لايق و سزاوار متوجه مهم بايد شد و امراى ديگر چون راحتطلب و آرامجو بودند اين رأى را نه از روى مصلحت انديشى و صلاح دولت بلكه از روى هواى نفسانى و آرام طلبى مستحسن شمردند و شاه سلطان حسين خود مردى سليم النفس و راحت دوست و از تدابير امور سلطنت و پادشاهى بىخبر و بىبهره بود بمصلحت همگى امرا متوجه قزوين شده در آنجا رحل اقامت انداخت و در آن اوقات چون بغى و خروج اعراب عمانى و امام مسقط كه سيف بن سلطان نام او بود روى داده بود بنابر اين لطف عليخان عم فتح عليخان وزير اعظم را سپهسالار مطلق و بيگلربيگى بلاد فارس و كوه گيلويه و خان لار و بنادر كرده روانهء آن ضلع نمودند و چون تفصيل احوال افاغنهء غلزهء و سلطنت محمود پسر امير اويس كه بعد از اين مذكور خواهد شد فى الجمله موقوف عليه بر ذكر احوال لطف عليخان سپهسالار بود و احوالات لطف عليخان موقوف بر احوالات مردم عمان و لشكركشى ايشان بر جزاير و بنادر ملك فارس كه واقع بر