ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

146

مجمع التواريخ ( فارسى )

ذكر مجملى از اخلاق حميده و اطوار پسنديده كه با آن حضرت بود آن حضرت پادشاهى بود دستور العمل خسروان روزگار و شهريارى بود پسنديده اطوار و در صلاح و تقوى يگانهء دوران و در كمالات صورى و معنوى بىمانند و بى نظير چنانچه نادرشاه با وجودى كه او را وارث ملك ميدانست و در دل خوف و هراس بىقياس از آن حضرت داشت هر وقتى كه او را ميديد ميگفت كه ميرزا سيد محمد پادشاه بىسپاه و افسر است ، و در علوم فقه و حكمت قصب السبق از همگنان ربوده و در علم و تحرير سياق دست استادان اين فن را بر پشت بسته ، و حسن خطى چون خط دلبران سيمين خط و در علم هيأت و نجوم فريد عصر ، و شمهء از شجاعت و صلابت او چنان كه در شهر قم و اماكن ديگر كه ذكر آن باعث تطويل ميگردد با وجود قلت اعوان و كثرت اعدا بوقوع انجاميد ، و دست عطا و نوال او بمثابه‌ايكه از براى رفاه رعايا و ساكنين ممالك محروسهء ايران با وجود مالكيت و نبودن شريك و سهيمى دست از كرورها تنخواه بابت وجوه ديوانى برداشته واگذاشت كه الحق هيچيك از شهرياران ذى شوكت و خديوان صاحب صولت و اقتدار از خسروان اهل اسلام از پيشينيان تا آن زمان بگذشت و همتى چنين مرتكب و مباهى نگرديده‌اند بلكه خيال اين نوع بخششى در مرآت خاطرهاى ارباب دنياى دون عكس پذير نگرديده باشد ، و در مراتب ترك مؤاخذه و عفو و عدم مغلوبيت غضب و صفاى طويت انتقام به نحوى كه سابق بطى تحرير پيوسته در قوهء كم كسى از صاحبان بواطن صافيه از غشايش و آلايش نفس سركش جلوهء ظهور نموده ، و از ايام صبى تا بوقت مرض الموت شبى از شبها هيچيك از سنن و صلوات ليل از او فوت نشده بود تا بواجبات چه رسد ، و در فن معمى و شعر و انشاء ضرب المثل شعراى دهر ، لهذا اجتنابا عن الأطناب از اخلاق حسنهء آن حضرت اعتراف بعجز و قصور نموده سواد جواب مكتوبى را كه در عالم عمى و هجوم آلام و عناء زادهء طبع وقاد آن