ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

129

مجمع التواريخ ( فارسى )

خود با دو كس ديگر و چند خواجه‌سرا باندرون رفته شاه رخ ميرزا را مكحول نموده برآمدند و محمد رضا بيك چون به مكان مقرر خود رسيد از حقيقت واقف گرديده از غضب پادشاهى متوحش شده عيال و اطفال و احمال خود را برداشته با چند نفر از همراهيان خود به سمت هرات و قندهار فرار نمود . بعد از مسموع فرمودن اين خبر وحشت اثر بندگان موكب همايون در كمال استعجال وارد دولتخانهء صولت آشيانه گرديده تا سه روز از خلوتگاه برنيامده و امير علم خان را نيز بحضور تجويز آمدن نفرموده پيغام فرمودند كه مرا ارادهء سلطنت ايران نبوده و نيست ، نظر بالحاح و استدعاى شما طوعا او كرها اين امر را منوط بعهود و مواثيق و ايمان قبول نمود كه شروح آنها طوماروار باستكتاب برآورده بمماهير جمهور سرداران در حضور موجود است و يكى از آن شروط اذيت نرسانيدن بشاهرخ ميرزاست ، با وجود آن همه تقيدات و تعهدات ابتدا نقض عهود مرقومه نموده چنين حركتى بوقوع رسانيده‌ايد ، در اين صورت اعتمادى باقوال شما مردم بهيچوجه نيست و نمانده ، آنچه بعد از اين نسبت با بندگان ما سلوك خواهيد نمود علام الغيوب داند ، اسلم شقوق چنين است كه الحال بظهور رسانيد و اگر ترحمى به حال بندگان ما نمائيد واگذاريد كه خود را در زمرهء فراشان درگاه ملائك سپاه على بن موسى الرضا عليه التحية و الثناء منتظم ساخته از ناصيه سائى آن عتبه سر مباهات بر اوج سماوات رسانيده كه به جهت ايذاى سلسلهء عليهء ما از به دو حال پيوسته آتش غضب الهى در ايران مشتعل شده بر خرمن عمر و جاه مخربان اين دولت سانح و طارق گرديد چنانچه وقوع انقلابات مذكور از كتب تواريخ و سير سابق معلوم است و در اين ازمنه خود نيز مناظره نموده باشند . بعد از رسيدن ارشادات به آنها مجموع امرا و سرداران و سپاه برهم آمده جوق جوق و فوج فوج رو بدولتخانهء و الا نهاده سر و پاى برهنه شمشيرها در گردن انداخته بطريق مستغيثان و گنهكاران بحضور انور درآمده امرا عرض نمودند نظر به آنكه ما بنده‌ها ابا عن جد صوفى و فدوى اين سلسلهء عليه هستيم و به غير از اين سلسله هر كس