ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

118

مجمع التواريخ ( فارسى )

از راه بىآرامى بيهوش گرديده رام شده بودند ، موسيقى دانان عشير آن را عشرى باقى نگذاشته بودند ، سپاهيان منصور محو منصورى بودند ، غلامان حور لقا در مجمره‌هاى طلا سپند مردمك چشم حسود دود مينمودند ، فواره‌هاى آن بزم خلد آيين بجاى آب از گلاب آب به روى كار مىآوردند ، ضرابيان طلاى غش‌دار دست افشار مينمودند ، پتك زنان قرص زر بر سندان نهاده منتظر سكه بزر نمودن اسم اقدس همايونش بودند ، طلاى ناب نام نامى اشرفش بر قرص شمس تفوق يافته و نقره از شوق اين فيض شاخدار شده . القصه مقارن ساعت سعيد بطريق معمول اين سلسلهء عليه خطيب خطبهء بليغ خوانده و خليفه و ترخان استمداد از ارواح اجداد عالى مقام آن پادشاه جمجاه طلبيده در حضور زانو زده نقش اوجاع را بموجب ارشاد عمدة العارفين و افخم السالكين شيخ صفى الدين اسحاق طاب ثراه و اجداد عالى مقام ايشان كه مقرر بود با كمر مرصع كمر بستند و تاج طومار از قرار گرفتن بر فرق منور اقدسش تاجدار گرديد ، خنياگران طبل شادمانى را بنواختن درآوردند ، شاهزادگان و امراى ذوو الاحترام به قدر رتبهء خود پيشكشها و نذورات از حضور پر نور گذرانيده به سجده و زمين بوس مفوض گشتند ، ضرابيان سجع اقدس را در سيم و زر سكه بزر نمودند ، صداى غلغلهء مباركباد لشكرى و شهرى بر فلك دوار رسيد . بعد از عنايات عطريات و تقسيم شربت اوجاق پادشاه با داد و دين بعزم فيض ياب شدن بتقبيل و زيارت آستانهء مقدسهء حضرت امام ضامن ثامن كه ملجأ و مأواى پادشاهان روى زمين است روانه شده پياده با امرا و سپاه بطريق مقرر سر كار فيض آثار ميرزا محمد امين موسوى نايب متولى آن آستان ملائك پاسبان با ناظر و سر كشيكان و باقى عمله طوق و علم برداشته بنهج معهود باستقبال آمدند . آن پادشاه جمجاه به مجرد مناظرهء آن شدهء « 1 » شمس شقه كورنش بجا آورده سر

--> ( 1 ) - شده يعنى علم و نشان .