محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

84

مجمع الانساب ( فارسى )

السلطان ابوالفتح مودود بن مسعود سلطان مودود پادشاهى فرخنده بود و مملكت پدرى را ضبطى داد و چون خراسان از دست رفته بود با آل سلجوق حفظ الغيبى نگاه مىداشت و مردى بيدار زيرك عادل بود و تا غايتى زيرك بود كه وقتى گويند شراب مىخورد به غايت مست شده بود ناگاه در ميان آن مستى بار عام داد . ندما و وزرا بترسيدند و گفتند سلطان مست است مبادا خللى افتد . و مطربان در كار بودند . سلطان خواست باز نمايد كه اگر چه مست است حاضر است . و حديثى در گرفت و با نديمان مىكرد و مطربان مىزدند . در اثناى حديث هر نوبت روى با مطربان كردى گفتى اى زنندگان راست نمىگوييد و راست نمىزنيد . ايشان فهم نمىكردند . بار سوم حديث ببريد و گفت اى مردك زننده با تو مىگويم رود چنگت راست نيست . او هر چند گرد چنگ برگرديد گفت سلطان را بقا باد چنگ راست است . پس گفت نگاه كن كه رود دوازدهم از سوى بالا راست نيست . چون قياس كرد همچنان بود و توان دانست كه كياست او تا چه حد بوده كه در مستى چنان و در ميان بار عامى كه بيست هزار مرد جمع بودند از اين امور غافل نبود . و كيكاوس بن اسكندر بن قابوس وشمگير در پندنامه آورده كه سلطان مودود چنان حازم بود كه ضبط ممالك خود چنان كرده بود كه صاحب بريدان داشته بود تا هرچه در اقصاى ممالك او رفتى به وى رسانيدندى . روزى صاحب بريد نامه‌اى به وى داد و از جملهء حالها كه نموده بودند نوشته بودند كه دوش در شهر غزنين در دوازده هزار خانه « سماق‌باج » « 20 » پخته بودند . چون اين بخواند گفت اين صاحب بريد كه اين حال انها كرده بياورند . چون بيامد فرمود تا صد چوب بزدند . گفت اى نادان تو دوازده هزار خانه نوشتى من چه مىدانم كه خانهء چه كسان بود ؟ من بعد حاضرتر از اين باش و خداوند خانه بنويس . و غرض او آن بود تا مردم بيدارى او بدانند . و مودود را پسران بسيار بودند و مآثر او بسيار است . و چون ولايت او به هفت سال رسيد به جوار رب العالمين پيوست . و در مدت پادشاهى سلطان محمود او بوجود آمد و سلطان او را كنيت « ابو الفتح » داد و در عهد سلطان طفل بودى اما سلطان او را به غايت دوست داشتى و هرگاه كه بديدى بر وى دعاها كردى . در سنهء اربع و اربعين و اربع مائه درگذشت .

--> ( 20 ) . سماق‌باج - آش سماق .