محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
82
مجمع الانساب ( فارسى )
گناهى كرده بودند فرمود كه هر يكى را بيست چوب بزنند چون اولى را يكى بزدند فرياد برآورد و گفت بر هر بيست بيست چوب بزنيد و ايشان را رها كرد . و در خوى خوش چنان بود كه شبى نشسته بود و خوابش نمىآمد فرمود كه محدث آوريد . چون برفتند بيگاه بود و محدثان حاضر نبودند گفت هركه باشد بياريد . مردى يافتند و بياوردند و بنشست و حديثها كرد و سلطان را خوش آمد چون برمىخاست پرسيد كه تو چه مردى و از كجايى و چه نام دارى ؟ او گفت من مطيع نامم و از شهر غزنينام و عامل ديهى بودم و به دو سه سال شانزده هزار دينار بر من باقى كشيدهاند و زر ندارم و فرزندانم را به گرو ستدهاند . سلطان فرمود تا خط بر باقى او كشيدند . روزى در شكارگاه مىتاخت و از لشكر دور افتاد در آن صحرا مردى پير ديد كه مىآمد سلام كرد و بشناخت كه او سلطان است . گفت زندگانى سلطان عالم دراز باد من مردى پيرم و سر شبان گوسفندان خاصام و نعمتى دارم و شانزده هزار - گوسفند سلطانى پيش من جمع شده مىترسم چون بميرم فرزندان من اين مال نيست كنند فرماييد تا از دست بنده بستانند و حساب بنده بكنند . سلطان به خط خود قبضى نبشت كه گوسفند شانزده هزار به من رسيد بانتاج آن و آن گوسفندان به وى بخشيد . روزى ديگر مردى پير بود نام او ابوسهل حمدونى و عامل شهر و حومهء غزنين بود . دبيران محاسبهء سه سالهء وى برآورده بودند پانصد هزار دينار زر بر وى بيرون آمد . سلطان او را بخواند و با وى بگفت و گفت پانصد هزار دينار زر در متصرفات غزنين بسيارى نيست و اين مال از رعايا بيرون آمده و با من نيست . سلطان گفت با كيست ؟ گفت نمىدانم . سلطان او را محابا كرد . و سلطان مسعود همتى چنان عالى داشت كه نظر مىكرد و هرجا پدر او عطايى بزرگ داده بود ، او دو چندان كرد و عطاهاى او از صد هزار كمتر نبودى و مردى حقشناس بودى . اگر روزى كسى اندك خدمتى از آن او كرده بودى حقش بشناختى و با وى وفا بجاى آوردى . و در آن وقت كه سلطان محمود مملكت ميان پسران قسمت كرد ، پيغام فرستاد پيش مسعود و گفت چون مملكت شما جداست و محمد را امروز امير غزنين خوانند ، ترا مراد چيست تا همان نام كه خود اختيار كنى ترا به همان نام خوانند « امير عراق » خوانند « شهنشاه » خوانند به لقب ديالمه ؟ كدام يكى در خاطر دارى ؟ و مراد محمود آن بود تا نام اميرى غزنين از وى بيفتد . جواب فرستاد كه مرا به دولت سلطان خداى نامى داده كه از شهنشاه و از امير و از ملك بهتر