محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
69
مجمع الانساب ( فارسى )
افتاده بودى و مكاريان به كار خود به شهرها رفتندى ، هيچ آفريده زهره نداشتى كه چشم در آن جوالها و صندوقهاى زر كردى . و هرچه در شهرها و بازارهاى ممالك او بودى منادى كرده بود تا به شب جملهء صرافان و بزازان و دكانداران در دكان نبستندى گفتى هرچه از دكان ايشان بدزدند عوض از خزينهء من بستانند و هرگز رشته تارى نبردندى . و چندان وقفها و ادرارات بر اهل علم و محترفه و اهل استحقاق كرده بود كه آن را اندازه نبود . و شعر دوست داشتى و شعرا را بر جملهء علما فضل نهادى و عطاهاى ايشان زيادت دادى و چند نوبت يك پيلوار زر به شاعرى علوى داد كه او را « علوى زينبى « 12 » » گفتندى . روزى در شراب خوردن بود و يكى از نديمان كاغذ پارهاى به دست وى داد كه اين دو بيتى بر آن نبشته بود ، بيت : بنفشه داد مرا لعبت بنفشه قباى * بنفشه بوى شد از بوى آن بنفشه سراى بنفشه هست و نبيد بنفشه بوى خوريم * به ياد دولت محمود شاه باز خداى پرسيد كه اين شعر از كيست ؟ گفت شاعرى است در شهر مرو و اين شعر گفته است و پيش من فرستاده و گفت هرگاه كه پادشاه نشاط شراب كرده باشد به وى ده . پس بفرمود كه براتى به ده هزار دينار زر بنويسند و به كسى دهند تا برود به شهر مرو و زر به وى رساند و اگر وفات كرده باشد به ورثهء او سپارد . وزرا حاليا از سر اين حديث بگذشتند و گفتند اسراف باشد ده هزار دينار زر به كسى دادن كه او را نديده باشند و سلطان در شراب است و خود اين حكايت به ياد او نيايد . روز ديگر بپرسيد كه برات زر شاعر مرغزى . . . جملهء دبيران را بخواند و تأديب كرد و خيلى را سياست فرمود و زر به بيست هزار كرد و نقد از خزانهء غزنين بداد و در بار كرد و به مرو بفرستاد تا زيركان را معلوم شود كه همت آن پادشاه تا كجا بوده .
--> ( 12 ) . دربارهء اين عبد الجبار علوى زينبى يا زينتى خراسانى رجوع شود به لباب الباب چاپ ليدن جلد دوم ص 39 و 40 ، مجمع الفصحاء ج اول ص 241 ، سخن و سخنوران ج 1 ص 145 و 146 ، تاريخ ادبيات ايران تأليف اته ص 39 ، حواشى حدائق السحر چاپ مرحوم عباس اقبال ص 101 تا 103 ، لغت فرس اسدى چاپ تهران ص 44 - 57 ، المعجم ص 286 . رادويانى صفحات 8 و 16 و 20 و 26 و 29 و 35 و 40 و 89 .