محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

60

مجمع الانساب ( فارسى )

برادرزادگان بودند در ماوراء النهر همه امراى بزرگ تراكمه بودند و همه روز پيغامها مىداد به ايشان و مىگفت زينهار تا از طلب ملك نايستيد كه اين مملكت على كل حال به شما خواهد آمد . و او را دو برادرزاده بود : يكى طغرل بك و يكى الب ارسلان كه هر دو پسران ميكائيل بن سلجوق بودند برادر يبغو ، و ايشان بودند كه بر سلطان مسعود بن محمود خروج كردند و سلطان كشتند و ذكر ايشان مفصلا بعد از اين گفته شود . ان شاء اللّه تعالى . آمدن رسولان خليفه القادر باللّه پيش سلطان محمود و هر روز كار سلطان قويتر بود و در آن سال كه از سمرقند بازگشت و هنوز به بلخ بود رسولان آمدند از حضرت خلافت و خلعت و منشور و لوا آوردند و نامه‌هاى بزرگان بغداد . و مضمون منشور خليفه آن بود كه شكر و حمد بارى عزاسمه بر ما واجب است كه ما را فرمانبردارى است كه از مسافت هزار فرسنگ ما را مطيع و فرمانبردار است و دعوت ما را به اقصاى عالم رسانيده چنان كه از بيم شمشير ما كه به دست وى داده‌ايم بتان سند و هند نگونسار شدند و حجگاه كافران خراب شد و بتخانه‌ها مساجد گشت و قرامطه و زنادقهء مصر ناپديد شدند . و اين سلطان در دين و طاعت ما چنان ثابت قدم است كه چاكرى از آن او كه به حج شده از بيم راهزنان بر راه مصر آمد . تحفه‌اى كه والى شام به دست آن چاكر به وى فرستاد قبول نكرد و دست بر آن ننهاد و به دارالخلافه فرستاد تا ما فرموديم آن را بسوختند از آن كه مصريان بد دين و زنديقند اكنون به حكم مساعى او كه در اين دولت ثابت و مشكور است واجب آمد كه در القاب و عنايت او بيفزاييم . فرموديم تا بعد از اين القاب او « يمين الدولة » و « امين الملة » و « نظام الدين » و « كهف المسلمين » باشد و برادر كهتر او را « يوسف عضد الدولة » و دو پسر او را كه شير بچگان‌اند مسعود را « شهاب الدولة » و محمد را « جلال الدولة » و امروز قويتر و عزيزتر سالاران ما امير محمود است خداى تعالى ما را و جملهء جهانيان را به بقاى وى برخوردارى دهاد . و خليفه دستارى فرموده بود به دست خود پيچيده و شمشيرى خاص از دست خود به رسول داده تا سلطان پيوسته حمايل كند و دشمنان دين محمد را بدان نيست گرداند و چنان كه مشرق را به نام ما بگرفته است مغرب نيز