محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

48

مجمع الانساب ( فارسى )

كور كردند و برادرش را بنشاندند و در آن نزديكى ، خود ايلك ترك بيامد و قهر تمامت سامانيان كرد و همهء مملكت ايشان رايگان به دست محمود آمد و صورت آن مفصلا گفته شد . و سلطان محمود را آن روز سلطان لقب دادند كه در صحراى كنز ، لشكر ايلك را بشكست و هزيمت داد . و چون خراسان به آسانى بدست آمد سيستان نيز كه در دست خلف بود ، هم با تصرف گرفت چه خلف مردى مكار بود و با سلطان محمود ديوار دورويه مىاندود و سلطان از آن بيدارتر بود كه اين حيلت فهم نكردى . يك روز بر سر او دوانيد و او را در چميد و همهء خزاين بستد و صد هزار دينار قرارى بر وى نهاد كه بدهد هر سال ، و حاليا او را به حكومت بگذاشت تا وقتى ديگر . حرب امير محمود با شاه هند و نيست شدن جيپال و جيپال هند را چون خبر آمد كه سبكتكين نماند ، طمع كرد كه مملكتى كه سبكتكين از هندوستان گرفته بود او باز ستاند و طمع كژ بود . صد و ده هزار مرد را برگرفت و با عدت و ابهت تمام روى به كابل نهاد . سلطان محمود از پدر بسيار حازم‌تر و داناتر بود در لحظه‌اى لشكر را عرض داد و از آن جمله سى هزار مرد مقاتل برگزيد و از غازيان اطراف بيست هزار مرد گرد آمدند و روى به لشكر جيپال نهاد و در نواحى « برشور » به هم رسيدند و جنگ قائم شد و سلطان به تن خود پيش صف آمد و حمله كرد و به حملهء اول صف كافران بشكست و پنج شش هزار كافر بقتل آمدند و جيپال خود گرفتار آمد با پسرى و وزيرى ، و عقدى گوهر بر گردن جيپال بود قيمت آن دويست هزار دينار زر سرخ ، آن را پيش امير آوردند و چندان گوهر و زر و سيم در آن لشكرگاه به دست مسلمانان افتاد كه عدد آن خداى تعالى دانست . و چون از غنايم بپرداختند امير پيغام فرستاد پيش جيپال كه تو خود را از دست من به زر بازخر ، و در اين كار دو فايده خواسته بود : يكى آن كه نعمتى بىقياس بدست آيد ، دوم آن كه چون اين شاه چنين زده و كوفته باز هندوستان رود ديگر پادشاهان بترسند . پس شاه خود را به دويست هزار دينار زر و صد و پنجاه فيل باز خريد و پسرى به گروگان بنشاند و خود برفت و پيلان و خزانه را بفرستاد . و