محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
39
مجمع الانساب ( فارسى )
كه مىبينى كه خداى تعالى مرا به اميرى رسانيد اكنون ترا نصيحت مىكنم . بدان و آگاه باش اى پسر كه حكم بر بندگان خداى تعالى كردن كارى كوچك نيست و پادشاهى كارى خطرى است و خطر جان دروست ، بايد كه از خداى بترسى و چون تو از خداى بترسى بندگان و زيردستان از تو بترسند . و بايد كه پارسا باشى كه پادشاه و امير ناپارسا را حرمت و حشمت نباشد . و بدان كه حكومت ميسر نشود الا آن كه خزانه پر باشد و اگر مال نباشد كس مطيع تو نشود . و مال جمع نشود الا به مردمان عاقل با ديانت كه بر تو مشفق باشند و مردم را با خود مشفق گردانيدن چارهاى نيكوست كه با ايشان مىكنى هم به زبان و هم به مال . و اين خصلتها همه محتاج همت بلند است زيرا كه اگر همت بلند نباشد اين خصايل حاصل نشود و همت در آدمى همچون آتش و باد است كه ميل بلندى كنند و لهو و بازى ، مزاج خاك دارد كه ميل در شيب دارد پس مهمتر كارى ترا جمع مال است از وجهى جميل . و من ترا نمىگويم كه مال از رعيت بستان يا مردمان را مصادره كن چرا كه مالى كه به ظلم و ناحق بستانى و در خزانه نهى دشمن دنيا و آخرت تو خواهد بود و نيز نمىگويم كه مالى كه بر مردمان مواجب است كه بدهند مستان كه آن حق حاكم است بايد كه مالى كه دانى كه حق ديوان است به استمالت و خوشدلى بستانى و در وجه خزانه نهى . و هر قضايايى كه تعلق به سياست دارد در آن اهمال نورزى و به طريق عدل و شرع بيرون روى . و جايى كه شمشير بايد تازيانه را كار نفرمايى و اگر تازيانه بايد شمشير نزنى . و در مملكت خود غافل مباش كه كسانى باشند كه سالها عاملى ولايات كرده باشند و چون كسى از ايشان شكايت كند مالهايى كه به سالها به ظلم از رعايا ستده باشند بعضى پيش زيردستان و كسان تو بر كار كنند تا آن مال ببرند . و عاملى كه دو سه سال عاملى كرده باشد از حال او بپرس و شمارش برگير آنچه بر وى درست شود كه به ناحق از رعايا ستده باشد از وى بستان و به صاحب حق بازده و اين مال را به هيچ حال در خزانه منه . و به گناه اول عامل را معزول مكن باز سر كار فرست كه بسيار مردمان باشند كه بدين مالش نرم شوند و بيدار گردند و من بعد راست زبان و راست - قلم باشند و كسانى كه ديگر باره تخليط كنند ايشان را معزول كن و هرگز عمل مفرماى كه هرگز راستى از ايشان نيايد . و از كار لشكر و سپاه و سلاح ايشان و