محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
327
مجمع الانساب ( فارسى )
ذكر اختتام سلطنت و آخر دولت سلطان سعيد شهيد طغاتيمور خان انار اللّه برهانه از ابتداى جلوس سلطنت او كه در سنهء ست و ثلثين و سبع مائه بر سرير سلطنت نشست تا انتهاى دولت كه در سنهء اربع و خمسين و سبع مائه بود مدت هژده سال در خراسان پادشاهى كرد . هرچند مملكت او فسحتى زيادت نداشت و در ايام دولت او انقلاب بسيار در ممالك خراسان پيدا آمد و دو نوبت كه عزيمت عراق فرمود كارى دست نداد و روزگار مساعدت ننمود ، اما او پادشاهى بود جامع كمالات سلطانى به اتفاق و وارث منصب چنگيز خانى به استحقاق . عدل انوشيروانى از مكارم سنيه و اخلاق رضيهء او شمهاى و علم و حكمت لقمانى از درياى فضايل و حكم عليهء او رشحهاى . مدت چند سال در مازندران كه مقر سلطنت و مستقر دولت او بود به عيش و كامرانى روزگار گذرانيد و رعايا و ساكنان آن مملكت در ظل رأفت و معدلت او مرفه الحال و فارغ البال بسر بردند تا در شهور سنهء خمس و خمسين و سبع مائه كه نوبت سردارى خراسان به يحيى كرابى رسيد كس به مازندران به بندگى حضرت فرستاد بنابر آن كه خود را از جملهء بندگان و خدمتكاران قديم بندگى حضرت مىدانست و بدان وسيله از سرداران گذشته مخصوص و ممتاز گشته خلوص عقيدت و صفا و طويت و سلوك طريق انقياد و مطاوعت اظهار نموده استدعاى صلح كرد . بندگى حضرت نيز از آنجا كه كمال رأفت و مرحمت و حسن اعتقاد او بود جهت تسكين اشتعال نواير فتنه و ترفيه حال خلايق اجابت فرموده بر قول او اعتماد تمام نمود و امير بزرگ و عادل نيك اعتقاد ، خسرو كامران ، امير شيخ على هندونويان را كه امير الامراى آن مملكت بود به سبزوار فرستاد . يحيى كرابى و سردارانى كه بودند مقدم مبارك ايشان را مغتنم شمرده شرايط تعظيم به تقديم رسانيدند و به خدمات پسنديده قيام نمودند و با بندگى نويين اعظم عهود و مواثيق به سوگندهاى غلاظ و شداد مؤكد گردانيدند كه كمر مطاوعت و بندگى بر ميان جان بسته به رسوم خدمتكارى قيام نمايند و با دوستان اركان دولت دوست و با دشمنان حضرت ، دشمن باشند . و بندگى حضرت امارت پناه بعد از استحكام عهود از سبزوار مراجعت فرمود . چون به بندگى حضرت رسيد و صورت حال به عرض رسانيد و حال آن كه در آن اوقات وهن و فتورى تمام به قواعد اركان سلطنت راه يافته بود و شاهزادگان