محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

323

مجمع الانساب ( فارسى )

به عدل و داد و منصب امارت متحلى بود و در شجاعت و مبارزت و اظهار اسلام و نصرت شريعت و خراب كردن بتخانه‌ها يد بيضا نمود و چند سال به حكم يرليغ قائم مقام پدر شد . آخر الامر متوهم گشته از پادشاه مغفور غازان سلطان تمرد نموده روى به هرات نهاد و ملوك هرات او را به اعزاز و اكرام با هرات بردند بعد از آن غدر كرده او را بقتل آوردند . بعد از چندگاه برادران او را چون امير اورداى غازان كه پدر امير ارغون شاه بود و امير حاجى كه پدر امير حياطغا بود و برادران و خويشان او را سلطان مغفور اولجايتو سلطان تربيت فرمود و هزارچه جاونى قربان و نوروزى بر ايشان مسلم فرمود بعد از آن چون امير اورداى غازان وفات يافت برقرار ، پسر او امير ارغون شاه بعضى را ضبط نمود و امير حياطغا بعضى را ضبط كرد و در ميان خويشان چنانچه پيشتر ذكر رفته مخالفت پيدا شد و امير حياطغا به عراق رفت تمامى لشكر و هزاره را امير ارغون شاه ضبط مىنمود و از اميرزادگان خراسان بيشتر پيش او ملازم بودند و برادران او امير سوبنجبوقا و امير يولى و امير ايسن پيش از امير ارغون شاه وفات يافتند . بعد از وفات امير ارغون شاه برادر او امير توكل بولاء به حكم يرليغ پادشاه طغاتيمور به امارت بنشست بعد از آن امير حسن بصرى كه پسر حياطغا بود با او مخالفت كرد و جمعى را از ايراختهء قديم خود جمع كرده قصد امير توكل بولاء كردند و او را شهيد كردند . و هم در آن سال امراى صدجات جاونى قربان كه تعلق به امير ارغون شاه داشتند به وقت شكار امير حسن بصرى را به تير زدند و بقتل آوردند و برادران او امير اويس و امير بايزيد و پسر او امير جعفربيك به سبزوار آمدند و امير محمد بيك پسر امير ارغون شاه را پادشاه طغاتيمور تربيت فرموده دختر به دو داد و او را به امارت نصب فرمود و بعد از آن امير على رمضان كه نايب و پروردهء نعمت ايشان بود و به حكم ايشان در مشهد مقدس و طوس حاكم بود با او مخالفت كرده و به خود التجا به بندگى حضرت پادشاه طغاتيمور مىكرد و گاهى پيش ملك هرات مىرفت و به سبزوار نيز التجا مىنمود . چون زمستان بود و پادشاه مغفور در مازندران ، امير محمد - بيك التجا به سبزوار آورد و همشيرهء خود را به خواجه على شمس الدين داد بعد از چندگاه يحيى جوربانى كه نوكر امير على رمضان بود و از قبل او حصار طوس ضبط مىنمود با او خلاف كرد و به خود پيش خواجه يحيى كرابى به سبزوار آمد و بعد از چندگاه كه او را با طوس فرستادند خواجه يحيى كرابى ، على مسعود را به مهمى به