محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

312

مجمع الانساب ( فارسى )

مادر خود را به وى داد و برادران چون ملك اشرف و ملك اشتر و عم‌زادگان چون امير پيرحسين و ميرتودان تالش و امير تودان امير حسن و عم خود ياغى باستى و نواب و غلامان و ارخته « 28 » به تمامى بر وى جمع شدند . چون لشكرها متفق شدند تمورتاش نام را اجازت داده عذر خواست و در حدود آذربادگان و عراق و فارس و كردستان و كرمان چنانچه مفصل خواهد شد مقام ساختند . امير پيرحسين پسر شيخ محمود چوپان مملكت فارس و كرمان و يزد و لورستان و شولستان به تمامى در ضبط آورد و هر ولايتى را حاكمى از قبل خود نصب فرمود . در سنهء ثلث و اربعين و سبع مائه . ملك اشرف به قصد ملك فارس و مملكت امير حسين برخاست و تا اصفهان مسخر گردانيد و امير مبارز الدين محمد مظفر را كه از قبل امير پيرحسين حاكم كرمان بود جلب فرمود پيش او رفتند . چون خبر به امير پير حسين رسيد بىآن كه جنگى واقع گردد پيش شيخ حسن كوچك كه آقاى ايشان بود رفت و چند روز ملازم بود بعد از آن در خفيه قصد او كردند و ملك اشرف نيز اصفهان و بيشترى ولايت عراق غارت كرد و بازگشت و پيش امير شيخ حسن كوچك رفت و امير ياغىباستى را امير مسعود شاه اينجو كه مدتى حاكم فارس بود و پيش ياغىباستى ملازم با لشكرى تمام به طرف فارس رفت و شيراز مستخلص كرد و كس پيش امير مبارز الدين محمد مظفر كه در كرمان بود فرستاد كه خود به مدد كارى آيد يا لشكرى بفرستد . بعد از چند روز نواب ياغىباستى در خفيه عرضه داشتند كه امير مسعود شاه را غرض آن است كه چون مملكت مسخر شود مخالفت نمايد و خود متصرف شود بنابراين مسعود شاه را بقتل آوردند . همان روز مادر امير مسعود شاه - تاشى خاتون - جامه سياه كرد [ و ] در بازار شيراز رفت و فرياد مىكرد كه شما بيشتر فرزندان و برادران داريد روا مىداريد كه پسر مرا بىجرم و گناه بقتل آورند ؟ عوام الناس شيراز جمع شدند ياغىباستى منهزم از شيراز بيرون رفت و امير على ماست فروش و چند نوكر ديگر از آن ياغىباستى را گرفته بقتل آوردند . امير جمال الدين شيخ ابو اسحاق برادر امير مسعود شاه كه از امير پيرحسن بازگشته و در ولايت شيراز بود متوجه شهر شيراز گشت و شهر مسخر شد در سنهء ثلث و اربعين و سبع مائه . بعد از يك سال امير ياغىباستى و ملك اشرف اتفاق كرده به قصد شيراز و آن ممالك آمدند و اصفهان و

--> ( 28 ) . ارخته يا ايرختا يا ارختا به معنى دوست است .