محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
31
مجمع الانساب ( فارسى )
قلعهء غزنين مستخلص گردانيد و كريل « 2 » و پسرش [ را ] در جهان آواره كرد . به هندوستان رفتند و سپاهى بياوردند و البتكين آن سپاه را بشكست و هرچند كوشيدند فايده نداد و ايشان بقتل آمدند . و البتكين در ممالك غزنه و كابل و آن طرف نيك متمكن شد و خيلى ولايات بر ممالك غزنين افزود و بنياد پادشاهى كرد و خزانهء بسيار گرد آورد و او را سپاهى بسيار جمع شد و سيرتى نيكو داشت و سبكتكين را مقدم دويست غلام كرده بود و احوال او به شرح بيايد . و چون عمر البتكين به هشتاد و پنج رسيد ، اثر مرگ بيافت و پسر خود را بخواند ، نام او اسحاق ، و خيلى وصاياى خوب بكرد و لشكر و خزانه و مملكت به وى سپرد و خود رحلت كرد در سنهء اثنين و خمسين و ثلاث مائه . چنانچه از آن وقت كه البتكين از بخارا برفت تا وفاتش پنجاه و يك سال بود و مدت امارت او از آن روز گيرند كه لريك « 3 » والى غزنين را بكشت . يعنى امارت البتكين قريب سى سال باشد . و اللّه اعلم . امير اسحاق بن البتكين در سنهء اثنين و خمسين و ثلاث مائه به امارت نشست و هرچه وصيت پدرش بود همه بجاى آورد و لشكر و رعايا را بنواخت و خلعت و صله داد . و مردى عاقل با رأى بود . او در عهد سامانيان امارت بلخ داشت و عدل او مشهور بود و هرگز شراب نخورده بود و تركان او را در شراب كشيدند و در شراب افتاد و به اندك مدتى مبلغى مال از خزاين پدر ببخشيد و هر چند سبكتكين با وى مىگفت و نصيحت مىكرد قبول نيفتاد تا مفلس شد و تركان او را از امارت خلع كردند . او بگريخت و به بخارا شد و پيش تخت امير بگريست . امير بخارا او را بنواخت و مشاهره داد و يك سال در بخارا بود و در اين سفر امير سبكتكين با وى بود . پس امير بخارا عهد و منشور غزنين با وى داد و با سپاهى كسيد كرد و چون باز آمد هنوز پسر لريك زنده بود و با هشت هزار مرد بر در غزنين نشسته بود تا مملكت باز ستاند و با اسحاق و سبكتكين زيادت از هزار مرد نبود . متوكلا على اللّه بر آن هشت هزار زد و ايشان را بشكست و اهل غزنين به آمدن او شادى كردند و ديگر باره قوت گرفت
--> ( 2 ) . اريك يا كريل يا لريك را نتوانستم پيدا كنم و ضبط صحيح آن را بنويسم . ( 3 ) . اريك يا كريل يا لريك را نتوانستم پيدا كنم و ضبط صحيح آن را بنويسم .