محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

299

مجمع الانساب ( فارسى )

مكتوب به جانب روم به نزديك شيخ حسن نويان نبشته و برفرستاده و اتفاقى با امير على پاشا كرده كه خال بو سعيد است . بدين تمويهات دل وزير و ارپا خان بر امير شرف الدين متهم كردند و از آنجا كه پادشاه وقت چون در كار كسى متهم شد احتمال برنتابد ، روزى يكى را از تركان ناپاك و سگان ناپاك بخواند و او را به كشتن امير مغفور فرستاد . آن لعين چون بيامد به شيوهء محصلى بيامد و گفت مرا ارپا خان به تحصيل مالى فرستاده تا از تو مستخلص كنم . امير شرف الدين چون از قتل آگاه نبود جواب او سخت گفت . ناگاه آن بيباك شمشير را بركشيد . امير پنداشت كه او را تهديد مىكند على الفور بزد و آن سرو چمن معدلت را از حديقهء جهان بيفكند . دريغ از آن امير عادل دل پاك نفس مشفق . پس چون اين حادثه افتاد مرد رفت پيش وزير كه محمود شاه را به حكم يرليغ ارپا كشتند . وزير هم از قتل بىخبر بود . گفت لا حول و لا قوة الا باللّه كسى كه او را به درجهء سلطنت رسانيد در حق او اين وفا كرد تا به ما چه رسد ؟ آرى عادت گردش گردون دير است تا چنين است . بارى سبحانه و تعالى او را در رياض بهشت با كروبيان رفيق و نديم گرداناد و فرزندان او را علىحده از ملك و دولت تمتع دهاد . اين است احوال آن يگانه از اول تا آخر . و اللّه اعلم . ذكر تتمهء احوال ارپا خان و وزير و مقتل ايشان بر دست لشكر اويرات ارپا خان چون استقلالى يافت و خواهر بو سعيد را در عقد نكاح آورد و بغداد را و امير شرف الدين را از دست برداشت سر رفعت بر فلك مىسود و هرچند وزير ناصحش مىگفت كه ملك [ بر ] تو هنوز قرار نگرفته است و بر اين مملكت مغرور نبايد بود زيرا كه امرا هر يكى به اقليمى نشسته‌اند و سه جانب بزرگ نازك هنوز به پادشاهى تو متفق نيستند : اولا ركن اعظم نازكتر شيخ حسن نويان است كه نبيرهء الكان نوين است و تا رأى او قرار نگيرد هيچ كارى ممهد نشود . على الخصوص كه فرزند شايستهء امير شرف الدين محمود شاه يعنى جلال الدين مسعود شاه در خدمت او ملازم و نيك محترم است . و جانب ديگر على پاشاست كه خال بو سعيد است و ديار بكر و موصل و كردستان و بغداد را چنان فروگرفته كه باد زهره ندارد كه بر آن وزد و به پادشاهى تو راضى نيست . و شيخ على نيز كه حافظ و حامى خراسان است