محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
28
مجمع الانساب ( فارسى )
كردند . ايلك از اين آگاه شد و پسر خود را - جغرى تكين - فرستاد با سپاهى تمام « 6 » و منتصر سپاه به ارسلان داد و پذيره فرستاد و جغرى تكين را بشكست و مدتى اندك پادشاهى راند . ايلك خود با سپاه بزرگ روى به بخارا نهاد و منتصر بگريخت و روى به گرگان نهاد . ملك آنجا قابوس وشمگير بود . خيلى احترام او كرد و خواست كه به مدد منتصر ملك رى بگيرد هرچند تحريض ابو ابراهيم كرد تا لشكرى به رى كشد او اين معنى فهم كرد و قصد رى نكرد . از آنجا التجا برد به امير محمود سبكتكين و به بلخ آمد . امير محمود او را به مواعيد خوب مستظهر گردانيد . و چون عزم كرد كه پيش امير محمود رود ، لشكر غز بر وى جمع شدند قريب ده هزار مرد و سر او برگردانيدند و او را به بخارا باز بردند و بخارا بگرفتند . و غرض غز غارت بود . چون بخارا غارت كردند خواستند كه ابو ابراهيم را بگيرند و بند كرده پيش ايلك فرستند . [ وى ] آگاه شد و بگريخت و به خوارزم آمد و لشكرى ساخت . ديگر باره به بخارا باز شد و بگرفت و ايلك نوبتى ديگر خود بيامد و منتصر او را بشكست . ايلك برفت و با سپاهى بزرگ بيامد و سپاه بخارا با منتصر غدر كردند و پنج هزار مرد از وى برگشتند و به لشكر ايلك آمدند . منتصر بگريخت و راه بيابان گرفت . در راه يكى از تراكمهء سلجوقى به وى رسيد و سر او بگردانيد و گفت بيا تا به خيل خانهء ما رويم و سپاه تراكمه گرد كنيم . ابو ابراهيم دانست كه بوى مكرى از آن مىآيد . التفات نكرد و به كنار جيحون آمد . در روزگار زمستان بود و آب جيحون بسته جماعتى كه با وى بودند اكثر از وى برگشتند و او بماند و برادر و دايه . ايلك به وى رسيد و برادران دوگانه و دايه گرفتار شدند و ابوابراهيم بماند با هفت هشت غلام . در بيابان مىگشت خانهء عربان بيافت پيش ايشان شد . اعراب در لباس او طمع كردند كه قباهاى مرصع داشت او را بكشتند در ربيع الاول سنهء خمس و تسعين و ثلاث مائه و اميد از روزگار سامانيه منقطع شد . و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .
--> ( 6 ) . در تاريخ گزيده اين مطلب با متن ما تفاوت دارد : در سمرقند با جعفر تكين برادر ايلك خان جنگ كردند ( تاريخ گزيده ، ص 388 ) .