محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

272

مجمع الانساب ( فارسى )

كه بود همه تقرير داد و پادشاه را مايل به مذهب شيعهء على گردانيد و فصلى در مذهب شيعه بپرداخت و بر پادشاه عرضه كرد . بدان سبب دو سه روزى پادشاه شيعه مذهب شد و فرمود تا در خطبه نام صحابه بيفكندند و در سكه همچنين نام دوازده امام نقش كردند . چون مذهبى محدث بود ، اهالى بلاد از آن تمرد نمودند و قبول نكردند و در هر شهرى غلوى كردند . بيم بود كه فتنهء بزرگ برخيزد . اين معنى باز نمودند و خواجه رشيد الدين تقرير داد كه اگر پادشاه شيعه مذهب باشد و رعاياى او بر مذهب اهل سنت و جماعت ، اين كار راست نيايد . پادشاه باز دانست كه اگر اين مذهب شايع مىتوانست كرد ، در دور خلفا شايع شدى ، از آن مذهب بازگشت . نويسند ابهرى را يارغو داشت و تفحص كرد و معصوم نبود . او را به ياسا رسانيد و همان مذهب راست كه اهل سنت برآنند پيش گرفت . و از آثار مشهور او يكى شهر سلطانيه است كه بنا فرموده كه « گر بهشت است خود اين است و گر نه خود نيست » و قديما اين جايگاه صحرايى بوده نام آن شردياز و رسم قلعه‌اى نام آن سنقر قلعه و از قبلهء سلطانيه در آن كوهها بسيار عمارات فرموده . و در راه بغداد هم شهركى كوچك ساخته آن را جمچمال گويند . و سلطان اولجايتو روزگارى عظيم با سلامت داشت و كار او همه عيش و عشرت بودى و او را ايناقى بود نام او توغماق با او خوش بودى . و بدين منوال مدت دوازده سال بر تخت بخت ممكن بود تا در رمضان سنهء ست و عشر و سبع مائه به مغرب فنا فرو شد . و اللّه اعلم . السلطان السعيد علاء الدين ابو سعيد بهادر خان بن اولجايتو سلطان محمد بن ارغون مؤلف كتاب گويد كه آغاز اين كتاب در شهور سنهء ثلث و ثلثين و سبع مائه كرده بودم و در وقت تأليف پادشاه مرحوم ابو سعيد بهادر خان در قيد حيات بود و ديباچهء آن به نام و القاب همايونش مطرز گردانيده بودم . چون كتاب اتمام پذيرفت به دست معتمدى به حضرت او روانه داشتم و به شرف عرض وزير بىنظير او آصف براستى يعنى خواجهء مرحوم غياث الدين محمد بن رشيد - تغمده اللّه بغفرانهما كه او نيز در وقت اين ترقيم نمانده - رسيد بعد از مطالعه به مدت ماهى ديگر پادشاه