محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
267
مجمع الانساب ( فارسى )
و تغاجار را به دفع بايدو برنشاند و گفت كه او را بند كرده بياريد . و كيخاتو جملهء خواتين در اران بگذاشت و خود نيز از پى لشكر بيامد تا با بايدو خان مصاف دهد . و امرايى كه در تبريز محبوس بودند بگريختند و روى به بايدو نهادند و قضاى بد را ميانهء آقبوقا و تغاجار نايرهء مخالفتى سر بر كرد آقبوقا بازگشت و به خدمت كيخاتو پيوست . [ كيخاتو ] از انديشهء غدر بترسيد و بازگشت و روى به اران نهاد و چون برسيد اميرانى كه در آن حدود بودند او را گرفته به حكم بايدو خان بقتل آوردند در جمادى الاول سنهء اربع و تسعين و ست مائه . مدت ملك كيخاتو سه سال بود . پادشاه بايدو خان بايدو خان به تبريز آمد و بر تخت نشست و دست به جود و بذل و احسان بگشاد و جمال الدين دستجردانى را وزارت داد و معين الدين خراسانى را راه استيفا . و بايدو خان اگرچه پادشاهى بود كه مىخواست تا نام او همچون برادر و پدر و جد در استعلاء اعلام سلطنت شايع گردد اما چون كوكب عمرش ثاقب نبود چون مدت سه ماه از ملكش بگذشت غازان محمود - آن شاه عادل دل - بر وى خروجى مردانه كرد و يزك لشكر به هم رسيدند و از طرفين يك دو روز لواى محاربت افراشته بود . چون غازان برسيد سخن عاقلانه گفت و فرمود كه بايدو آقا است محتاج به حرب نيست ميان ما سخنى نيست او تنها بيايد و من نيز تنها و با همديگر سخن گوييم . بايدو نيز اين رأى بپسنديد و در صف كارزار به هم رسيدند هر دو از اسب جدا شدند و يكديگر را بپرسيدند و در آن صحرا با همديگر بنشستند و سخنى چند ميانهء ايشان برفت كه جز خداى كسى ديگر ندانست برخاستند و غازان خان بازگشت و روى به دماوند نهاد به عزم آن كه به خراسان رود امرا سر او برگردانيدند و خود مصلحت آن بود . غازان بازگشت و بر مقدمه امير نوروز پسر امير ارغون - كه در مقدمهء كتاب ذكر او رفته - را با سپاهى بسيار بفرستاد و در حدود سياه كوه به بايدو خان رسيدند لشكر بايدو غدر كردند و همه پيش امير نوروز شدند و ميل غازان كردند و در آخر ذى القعدهء سنهء اربع و تسعين و ست مائه بايدو را بقتل آوردند . مدت ملكش هفت ماه .