محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
25
مجمع الانساب ( فارسى )
مردى عاقل صاحب تدبير بود . در عهد او ابوالحسن سيمجور در خراسان قوى شد و اين سيمجوريان مردمانى قوى بودند همچون ديالمه در عهد سلجوقيان . و اين سيمجوريان رسمهاى بد نهادند در خراسان و بنياد ظلم و مخالفت همه از ايشان بود . مدت ملك منصور بن نوح پانزده سال بود . در سنهء خمس و ستين و ثلاث مائه درگذشت و پسرش بنشست . الامير الرضى نوح بن منصور او را امير رضى خواندندى . در ايام او انواع فتن برخاست و ابوالحسن سيمجور دم عصيان زد . رضى را ضرورت شد او را معزول كردن . پس رضى را غلامى ترك بود نام او « تاش » و از غلامان قديم بود و به اميرى رسيده و مدار ملك سامانيان بر وى بود . رضى اين تاش را اميرى خراسان و عراق و پارس بداد و تاش به خراسان آمد و چند نوبت ميان او و سيمجورى محاربت رفت و تاش با ابوالحسن برنيامد . و صورت حال اين حربها مشروح در يمينى عتبى داخل است كه چگونه بود . و در آن عهد امير سبكتكين در غزنين و آن طرف نيك متمكن بود و او را در دل و چشم ملوك روزگار عظيم هيبتى افتاده بود و گرچه او از موالى آل سامان بود اما امير رضى به وى محتاج آمد و از وى مدد طلبيد . سبكتكين با بيست هزار سوار نيكو روى به خراسان نهاد و سيمجور به وى استعانت آورد و سلطان تركستان - بغراخان - نيز به وى التجا كرد و طمع در ملك سامانيان كرده . سبكتكين مىدانست كه خشت دولت سامانيان از قالب بيرون افتاده و نيز مىدانست كه سيمجوريان با وى برنيايند و خان تركستان را بس بقايى نباشد . جواب نامهء هر يكى بر حسب مصلحت باز كرد و خود به خراسان آمد . خان تركستان غلوى كرد و رضى از وى بگريخت و به آمويه شد و بخارا به دست تركان افتاد . چون آوازهء سبكتكين بشنيدند ، از بخارا برفتند و بغرا خان خود در آن نزديكى بمرد و رضى باز به بخارا شد . و امير سبكتكين در خراسان بنشست و خراسان را قسمت كرد بعضى به تاش داد و بعضى به سيمجور و خود نيز روانه شد و امير محمود را در خراسان بنشاند به جاى خود يعنى نايب امير رضى بود و خود عن قريب سبكتكين درگذشت . و در آن عهد ايلك خان پسر بغرا خان بر بخارا خروج كرد و امير رضى را فرو گرفت . امير محمود لشكر كشيده