محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

240

مجمع الانساب ( فارسى )

همه را داغ بر سرين مىنهاد و رها مىكرد . و گويند در آن حدود هنوز گورخر مانده است كه داغ چنگيز خان دارد . و چون از كار شكار فارغ شدند توشى پيشكشها پيش پدر آورد و از جمله پيشكشها به يك دفعه بيست هزار سر اسب خنگ يك‌رنگ بود كه پيش پدر آورد و ديگر تنسوقات از اين قياس مىتوان گرفت . و چون از كار پيشكش فارغ شدند شاه جهانگير قوريلتايى بداشت بعضى از ايغوران گناهكار شدند و به ياسا رسيدند و هر مملكتى و ولايتى نامزد پسرى و پسرزاده‌اى كرد و امرا و نواب را همه معين كرد . و چون آوازه مىرسيد كه به سبب آنكه سلطان جلال الدين هنوز زنده است خراسان و عراق صافى نمىشود دو امير بزرگ از اكابر مغول يكى يمه‌نويين و يكى سبتاىنويين « 11 » معين فرمود با سى هزار مغول و سپاهى بسيار از لشكر سلطانى و تازيك و غيره تا بروند و بقاياى عراق و خراسان مستخلص كنند . و چون اين مهمات همه تمام كرد خود در سنهء سبع عشر و ست مائه عزيمت مخيم و مقام اصلى خود كرد و برفت . خروج يمه و سبتاى به ممالك عراق يمه و سبتاى در ربيع الاول سنهء سبع عشر و ست مائه از جيحون بگذشتند و به بلخ آمدند . و معظم شهرهاى خراسان را چهار شهر است : بلخ و مرو و هرات و نيشابور . و بلخ [ را ] خود چنگيز خان خراب كرده بود . چون ايشان برسيدند [ مردم بلخ ] همچنان اظهار طاعت كردند بر اندكى مردمان كه مانده بودند ابقا كردند و تعرض نرسانيدند و به نيشابور آمدند . و اهل نيشابور مطيع شدند و ايشان را يرليغى دادند مشتمل بر آنكه هر كس از مغول كه برسد نقل و ترغو و علفه و علوفه پيش او برند و دروازه نبندند و خدمت صادر وارد كنند و بدين نسق اهل نيشابور خلاصى از بأس و سطوت ايشان بيافتند . پس به ولايت جوين رفتند و در آن ولايت يمه و سبتاى از هم جدا شدند . سبتاى از راه طوس و قومس و رى برفت و يمه از راه مازندران و طبرستان بشد و هر شهر كه ايل مىشدند آن را مال معين مىكردند

--> ( 11 ) . در نسخهء د : « ستاى بهادر » .