محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

214

مجمع الانساب ( فارسى )

ببخشيد و مدتى ملازم كرياس شد . پس چون غازان خان لشكر به شام مىكشيد فرمان شد تا ملوك اطراف به لشكر روند . چون اتابك را برگ و نوايى نبود و عدت رفتن نداشت و نيز درد چشمى عظيم روى نمود نتوانست رفت حساد گفتند او را قطعا سر يكدلى نيست و نخواهد بود به حكم غازان خان او را به ياسا رسانيدند . و از وى پسرى ماند كنيت او علاء الدوله و علاء الدوله نيز پسرى داشت سلغر شاه نام ، فرمان غازان بدان جمله نفاذ يافت تا فرزندان او در يزد بنشينند پسرش و پسر - پسرش را با قوم و تبع همه از يزد ازعاج كردند تا غايت در ابرقوه مىبودند حال ايشان معلوم نشد كه به چه رسيد . نعوذ باللّه من زوال الدولة . و من بعد از حكم پادشاه جهان ، يزد را به صاحب مغفور خواجه رشيد الدين دادند و يزدى كه از تراكم ياغيگرى اتابك و كشاكش و تغلب ايلچيان خراب شده بود به اندك روزگارى به يمن دولت و تدبير آن پير باشكوه چنان شد كه با بلدهء نيشابور برابرى مىكرد و عدلى راند كه هنوز در بلاد و امصار مثل به عدل خواجه رشيد مىزنند . و چون مظفر يزدى مردى كافى مردانه بود خواجه باسقاقى « 1 » آن مملكت به وى مفوض داشت و راه يزد و كرمان و ابرقوه و اصفهان را چنان مضبوط داشت كه در بيابان ميل بيخو ( ؟ ) كه خونخوار بيابانى است عمدا صره‌هاى زر مىنهاد و يك هفته دو هفته افتاده بود هيچ بنى آدم را يارا نبود كه نيك در آن نگرستى . و چون خواجه درگذشت و مظفر نيز نماند در روزگار آخر ، يزد داخل بلوكات امير سيد السادة مولانا شمس الدين يزدى برد اللّه مضجعه شد كه مردى خير فرشته سيرت پيغمبر عادت بود و آثار خير و بركت او در بسيط زمين چنان مشهور كه محتاج شرح نيست . پس باز نظر اهتمام برادر وزير بزرگ غياث الدين - محمد بن رشيد افتاد كه او را امير شيخى گفتندى . چون وزير را شهيد كردند امروز كه روز تحرير است ، در نظر و تربيت خداوند خسرو امراء جهان انوشروان عهد غياث الدنيا و الدين كيخسرو است و نواب او آنجا متصرف . و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .

--> ( 1 ) . باسقاقى : شحنگى .